از ۱۳۵۲: از برگزیدگان جایزه ادبی زنو

یاسر قاسمی کلواری

هوشم سمت دماوند پشت شیشه است که ابو بی‌هوا به وایتکسم دست می‌زند. هر دست زدن دو کام برایش آب می‌خورد. بهمن سوئیسی به ته رسیده ش را با شست و اشاره می گیرم و بعدش دو کام سریع تا آتش به فیلتر برسد و خاموش شود. عطش دارم و تیر اینجا عطش را زیادتر می‌کند. بهانه هم که به دست صفری بدهی، مشتی حواله‌ی صورت و لگدی روانه‌ی وایتکست می‌کند. اینجا همین شکلی‌اش کربلاست، کتک که بخوری کربلاتر می‌شود. از شیر آب توی حیاط هم قد شاش بچه‌ی یک ساله آب می‌آید. آب پخته‌ای که دلت پسش می‌زند.

» Read more