احضار

داستان کوتاهی از ریحانه نامدار

هیچوقت دیگر مثل آن روز نشد. اولین معاشقه بود. بعد ها کم و بیش هرچه بین مان اتفاق افتاد از همان سایه بازیِ میان باد و آفتاب بود توی آن پاگرد قشنگ. کاش راهی بود که می شد به جای خانه، در پاگرد ها زندگی کرد و مُرد.

» Read more