دن‌کیشوتهای جهانِ کافکا(کیفر ازدواج)

 نگاهی به کتاب “کيفر آتش( برج بابل) از الياس کانتی

مهدی فاتحی

جهانی پر از دن کيشوت. دن کيشوتهايی که احساس می کنند همان چيزی که دوست دارند باشند هستند، به آن دل خوش اند و حاضر نيستند واقعيت بيرونی را بپذيرند.ايده آل ها و آرزوهايی که به دست نيافتنی است و اصلا” تمام تمدن انسانی بر اساس همين آرزوهای سرکوب شده و بيرون از دسترس بنا شده است.

هر واقعيتِ تلخِ بيرونی عامل پرتاب شخصیتها به خیال و رویای دست نیافتنی است و اثبات آن ناممکنی که می خواهند باشند، در حالی که واقعيتِ بيرون به طور خصمانه ای آن ها را از خود می راند.

رمان کیفر آتش پر از شخصيت هايی است که دن کیشوت وار در جهانی کافکایی_ولی بی اندازه شبیه به واقعیت امروز_ سرگردانند: دکتر کين، فيشرله، ترزه، فيشرين،سرایدار و شخصيت های جانبی ديگری که هر کدام داستان تلخی دارند و رویایی شیرین در خیال:

کین شخصیت اصلی رمان است که شباهت زیادی به دن‌کیشوت دارد. او که غرق در کتاب و تاریخ است بیشتر از همه از زنان آسیب می‌بیند. به طور کلی رمان کیفر آتش یک رمان به شدت ضد زن است و زنها در این رمان هیولایی برای نابودی مردان تصویر شده‌اند در فصل آخر رمان تاریخ و تئوری کاملی از یونان و مصر گرفته تا امروز را تشریح و تصویر می‌کند که چگونه زنان بلای جان خدایان و بشر شده‌اند.

کين که فکر می کند يک زبان شناس بزرگ است، تنها زبانِ چينی شناس دنيا! در عالم خیال از جهان بیزار است و با .تابهایش زندگی می کند. او  تمام زندگی اش را با کتاب خواندن گذرانده است و در خانه اش مجموعه ای از کتاب های مهم و خطی و قدیمی دنیا را دارد. کين مستخدم سابقش ( ترزه) را به خاطر عشق به کتابهایش به همسری می گيرد ولی بعد از مدتی ترزه او را با لگدی از خانه بيرون می اندازد.او هميشه فکر می کند که خودش بوده که ترزه را در خانه تنها گذاشته است و با اين کار باعث شده که او از گرسنگی و تشنگی در خانه اش به خوردن گوشت تن خود مجبور شود و لاشه اش را بعد ها سگ های همسايه خورده اند. خيالاتی که از سر نفرت از ترزه به وجود می آيد و حتی بعد از آن هم که ترزه را مقابل خود می بيند او را چون روح مرده ای می بيند و مسئوليت مرگش را به عهده می گيرد.

داستان کین داستان تراژیک درآور و آشناست. مردی عاشق کتاب و ادبیات و کتابخانه زن مستخدمی را برای رسیدگی به کتابها و پخت و پز به خانه می آورد تا وقت بیشتری برای کتاب خواندن داشته باشد.زن(ترزه)در طی هشت سالی که برای او کار می کند احترام زیادی برای کتابها و شغل نویسندگی و کتابداری قائل است به طوریکه حتی برای دست زدن به کتابها دستکش دستش می کند زیرا که کتاب را از خودش پاکتر می داند.همین احترام و ستایش زن برای کتاب و دانش مرد باعث می شود کین به فکر ازدواج با او بیفد.درست از روزی که زنِ همخانه یا مستخدم یا هر دو تبدیل به زن عقدی کین می شود همه چیز تغییر می کند. زنی که کتاب ها را همیشه با دو دستش می گرفت و در خانه جابه جا می کرد همان شبِ اول کتابهایی را که روی تخت­شان بود با دست و پایش به گوشه ای پرت کرد و روی تخت ولو شد تا با او بخوابد.کین از این همه تغییر ظرف چند ساعت شگفت زده می شود دایم به خیالات و توهماتش پناه می برد و نمی پذیرد که او بعد از عقد تبدیل به هیولایی چنین شده است .زن عقدی(ترزه) بعد از مدتی نه تنها برای کتاب و دانش مرد و کتابخانه احترام قائل نبود و آنها را وسایل اضافی می دانست بلکه حتی خود کین را هم تهدید می کرد دست از مسخره بازی و دیوانگی بردارد و تمام پولهایش را به او بسپارد. در نهایت هم نه تنها پولهایش بلکه تمام هستی و آرامشش را از او می دزدد به طوریکه کین با او قرار می بندد فقط در قبال سکوت در خانه حاضر است همه چیزش را به او ببخشد. ترزه کم کم با پولهایی که گرفته کتابها را گوشه ای می اندازد و هر روز لوارم جدیدی  برای خانه می گیرد و جای کتابها می گذارد. بعد از مدتی  خود کین را هم اضافی و جلوی دست و پا و دیوانه می داند و یک دست کتک حسابی نثارش می کند و از خانه بیرونش می کند.

ترزه_مستخدم فقیر و بی دست و پایی که می خواهد زنی زیبا و قابل احترام به نظر بیاید_  فکر می کند جوان مبل فروشی که می خواسته او را تيغ بزند، عاشقش است و دايم برايش دلربايی می کند، هر چند که مبل فروش از او بدش می آید و فقظ می خواهد دستمالی اش کند. هنگامی که ترزه بر اثر توهمات ذهنی ِخود، او را آماده عشقبازی می بيند و در آغوشش می کشد  ترزه را با  بد و بيراه از خود جدا می کند و از مغازه اش بيرون می اندارد ولی باز هم ترزه رفتار او را نوعی ابراز عشق می داند که در مقابل ديگران به اين شکل درآمده است. او که رفتار هر مردی را نشان از عشق به خود می داند با هر کلام زيبايی که از دهان مردی بيرون بيايد، در ذهنش جهان آرمانی برای خود می سازد و حاضر است برای به دست آوردن آن جهان بنده ی آن مرد شود ولی بدترين بلاها را بر سر کين(شوهرش) می آورد.

فيشرله ای که يک ولگرد قوزی جيب بر است و گاهی در کافه ها شطرنج قمار می کند، سودای قهرمانی شطرنج دنیا را دارد، و  در نهايت خودش را قهرمان شطرنج دنيا می بيند که در آمريکا زندگی می کند و همه حريفان را شکست داده است. او سرخوردگی هايش از بابت بی اعتنايی های ديگران و همسرش را با خيالات محالی که شهرت و محبوبيت است در جهان بسته ذهنش جبران می کند. کم کم چند کلمه انگليسی هم ياد می گيرد و در حرف هايش از آن ها استفاده می کند و نيش و کنايه ديگران را از ناآشنايی شان با قهرمان جهان و حماقت شان می داند.

فيشرين زن روزنامه فروشی که فکر می کند فيشرله عاشق و دلباخته اش است و با وجود سيلی هايی که از او بابت مزاحمت هايش می خورد هنوز هم در عشقش به او پايبند است و به او وفادار است.

جهان رمان الياس کانتی جهان عجيب و به شکل دردناکی طنز است. هيچ کس در اين جهانِ مسخ شده معمولی نيست و به هيچ کدام از تيپ های اجتماعی که ما سراغ داريم شباهتی ندارند؛ از جنايتکاران و تبهکارانی مثل پاسپورت خان گرفته تا پليسی که قرار است به شکايات آن ها رسيدگی کند. همه و همه دن کيشوت هايی هستند که  جهان در ذهن شان شکل گرفته و حاضر نيستند از آن دل بکنند. همه ی شخصيت ها،  کاريکاتور هايی هستند که تمام جهان بيرون رمان و شخصيت هايش را هجو می کنند و ما با خواند رمان  گاهی برای آن ها دل می سوزانيم و گاهی تلخند می زنيم.

جهان رمان کانتی جهان وحشتناکی است که احساس می کنی به طرز عجيبی با امر واقع زندگی و جهانی که در آن هستيم نزديک است. جهانی پر از انسان هايی که با آن ها زندگی می کنی، با ماشين های شان از کنارت می گذرند و گاهی به آن ها دل می بندی و گاهی عصبانی می شوی. انسان هايی که هر کدام جدا از تو دنيای ذهنی دارند که اگر به تقابل با تو بيفتند ترسناک و کثيف می شود.

 الياس کانتی را می توان يکی از ميراث داران کافکا دانست که انسان های مسخ شده اش نه به شکل حشره درآمده اند که تو از آن ها بترسی و در اتاقی حبس شان کنی، بلکه به همان شکل هميشگی در کنارت راه می روند و گاهی لبخندشان را برايت مرتب می کنند تا در فرصتی مناسب تبديل به آدمخوارنی وحشتناک شوند.

                                                                                                مهدی فاتحی 1386

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.