یوکیو میشیما، کسی که علیه خودش می‌نوشت

۰درباره زوال فرشته نوشته یوکیو میشیما

.
در ادبیات جهان به نظر من ادبیات انگلیسی زبان از نظر کمیت و کیفیت در تاریخ ادبیات جایگاه بالاتر و پایدارتری تا به امروز داشته و بعد فرانسوی و آلمانی. مابقی از ادبیات اسپانیایی تا دیگران بیشتر نسخه دست دومی از یک کار اصیل انگلیسی‌اند اما استثنا هم هست:

یوکیو میشیما که نام آشنایی در ادبیات جهان است با چهل سال زندگی آثار زیادی منتشر کرد( دو بار کاندید نوبل شد که بار اول به خاطر جوانیش!محروم شد و دوم،سولژنستین نویسنده سیاسی و بی ارزش) میشیما زمانی که کشورش در حال جنگ با آمریکا بود به ترجمه اسکاروایلد نشست( در قیاس با امروز که عده‌ای در جنگ با روسیه ادبیاتش را نشانه میروند)

البته همه آثار میشیما در یک وزن و اندازه نبود حتی در آخرین کارش چهار گانه دریای حاصلخیز، جلد اول کتاب،برف بهاری، رمان متوسطی‌ست و بیشتر در سبک ادبیات رماتیک به حساب می‌آید ، ماجرای عاشقانه پسر جوانی که در نهایت به دختر دلخواهش نمی‌رسد و به خاطرش می‌میرد. آخرین کارش( قبل از خودکشی) یعنی زوال فرشته،بهترین کارش است و در مقیاسی جهانی و تاریخ ادبیات جا می‌گیرد:
هوندا یکی از شخصیت‌های فرعی قبلی که حالا پیر شده، جوانی به نام تورو را به فررندخواندگی می‌گیرد و ما با شخصیت پوچ و پبچیده آنها آشنا می‌شویم.ایده و ساختار روایت جذاب و تمام آدم‌های رمان زوال فرشته چند بعدی و پوست کنده‌اند: دختر زشتی که مدام سراغ تورو می‌آید و حس می‌کند به خاطر زیباییش همیشه تحت آزار است،تورو که تنها وقتی کور می‌شود با آن دختر زشت ازدواج می‌کند،هوندای جنتلمنی که رسوا می‌شود و..
در بخشی از رمان کسی که تورو را برای زندگی با هوندای ثروتمند آماده می‌کند به او نصیحت می‌کند هیچگاه وارد مبارزات سیاسی نشو زیرا که هدر میروی بی آنکه تاثیری بگذاری، مثال موشی را می‌زند که در مقابل گربه،خودش را گربه می‌داند و برای اثبات آن خودش را غرق می‌کند و گربه بی آنکه به او اهمیتی دهد رهایش می‌کند، در پایان رمان هوندایِ پیر نزد زنی می‌رود که زمانی معشوق رفیق قدیمیش بوده و خودش را به خاطرش به کشتن داده ولی زن هیچکدام را به خاطر نمی‌اورد. مرگی که قرار است مسیری را باز یا روشن کند به راحتی فراموش می‌شود بی‌انکه تاثیزی بگذارد، تاریخی که راه خود را طی میکند و قهرمانش را به خاطر نمی‌اورد. میشیما انگار در این رمان وصیت‌نامه‌ای علیه خودش تحریر کرد: بعد از نوشتنش با گروه تندرویی به پادگانی می‌رود و همانجا با هاراکیری خودکشی میکند…
کاواباتا و میشیما در کارهای متوسط‌شان هم از ایشی گورو و موراکامی بهترند اما چرا ناشر ها آنها را در بوق می‌کنند و مترجمها دسته جمعی سراغشان می‌روند دلیل را در بازار،حماقتِ مخاطب و برنامه سرمایه و قدرت برای تولید شهروند بی‌خاصیت باید دید.

مهدی فاتحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.