کوریسماکی محبوب من

کوریسماکی از فیلمسازان محبوب من است. فیلمسازی که انگار از دل ادبیات و رمان بیرون آمده است. فیلم‌هایی در جهانی خالی از انسان، پر از خشونت و سرد.
سالها پیش در سفری روی کشتی در حال آبیاری، با خانواده‌ای فنلاندی آشنا شدم. وقتی به آنها گفتم ایرانی هستم مرد نگاهی به زن و دخترش انداخت و رو به من گفت ‘احمدی نژاد؟’ گفتم ‘بله احمدی نژاد’ تصویر خرابتر از آن بود که با حرفهای من درست شود. وقتی فهمیدم فنلاندی‌اند به آنها گفتم چقدر عالی من عاشق کوریسماکی هستم. ولی هر چقدر فکر کردند هیچکدام کوریسماکی را نمی‌شناختند. ناشناخته بودن کوریسماکی در کشورش مثل پتک توی سرم خورد. مردی که هر فیلمش را چندبار می‌دیدم و هر چه درباره اش نوشته می‌شد می‌خواندم.
فنلاند در کل تاریخش نه نویسنده بزرگی در حد و اندازه جهانی دارد نه فیلمسازی، این کشور سرد و خالی و آن آدم‌هایی که حتی مشهورترین فیلمسازش را نمی‌شناسد هر کدام شان یک مرد بدون گذشته‌اند و جهانی که کوریسماکی در آن زندگی می‌کند و در فیلمهایش تصویر می‌کند همان آخرالزمان انسانی است.
کوریسماکی در آخرین فیلمش که از ضعیف ترین کارهایش است به قول خودش تنها خواسته صدای پناهندگان باشد وگرنه دیگر قصد فیلمسازی نداشتم .’آنسوی امید’ درباره پناهنده ای سوری است که با پای پیاده و گذشتن از کوه و دریا به فنلاند می‌آید و با وجود اینکه تلویزیون از بمباران حلب حرف می زند قاضی فنلاندی به او می گوید کشور شما امن است و پناهندگی‌اش را نمی‌پذیرد و باید به کشورش بازگردانده شود. خط داستانی دیگری که مردی گذشته‌ را رها می‌کند و دوباره با قمار آغاز میکند و این دو سرنوشت‌شان به هم گره می‌خورد.
فیلم تمام نشانه های سینمای او را دارد، دیالوگ کم، بازی‌ها سرد و خشک( اصلا بازی نمیکنند) حرکات آهسته و مکانیکی و مرده با این فرق که این بار پناهنده سوری پر از گذشته‌ای است هولناک که به قول خودش خدایش را با خانواده‌اش در حلب دفن کرده و به انسان ها پناه آورده است. اما این بار فیلمساز از ساخت شخصیتی مثل خالد در می‌ماند قصه‌اش برای رهایی خواهرش قهرمانانه می‌شود و مرگ و کشتنش در فیلم بسیار گل درشت و شعاری است.
سینمای کوریسماکی بسیار نزدیک به سینمای دوست داشتنی دیگر برسون است. بازیگر ها بازی نمی‌کنند یکی از اشیا در صحنه‌اند حرف که می زنند انگار صدا از یک مانکن مصنوعی بیرون می‌آید، هر انسان تکه ای است در قاب: دست، پا، نیم تنه…قاب‌های تکه تکه شده انسان از فرم کامل بیشتر است.
به قول برسون او سینماگری بدبین نیست بلکه روشن بین است. جهانی پر از سیاهی را وقتی شفاف ببینی چیزی غیر از این نیست. شفاف دیدن جهان به معنای تاریک اندیشی و بدبینی نیست.

One comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.