کارگاه داستان حامد حبیبی: جلسه چهارم

در فاجعه از فاجعه ننویسید، خودش فاجعه ای می شود.

مسوول راکتور شماره ی چهار چرنوبیل

منابع داستان کوتاه کجا هستند؟  خیلی ها – خیلی که در ادبیات ما یعنی به تعداد انگشتان یک دست – می پرسند اینها را از کجایت درمی آوری؟ پس خودتان را آماده کنید که به این سوال جوابی ندهید. چرا که جواب واضح و سرراستی ندارد که بتوانید بگویید از فلان جایم، از جیبم، از زادگاهم، از کودکی پر ادبارم.

اما می توان گفت کجاها منبع داستان کوتاه نیستند؛ صفحه ی حوادث روزنامه ها، تاریخ و وقایع تاریخی، خاطرات دوستان و فجایع در زمان تازه بودن، جاندار بودن و وقتی هنوز آنقدر نواند که لبه های تیزشان به هرجا بخورند می بُرند. در دریای گل آلود چیزی پیدا نیست باید بگذارید فاجعه ته نشین شود، عصبانیت فروکش کند، خودآگاه دست از احساساتی شدن بردارد بعد به زمانش آن را بنویسید یا اصلا هیچگاه ننویسید.

برای ناخودآگاه که به دریای بی انتهای ناخودآگاه جمعی در امتداد تاریخ پیوند دارد شب فراق، از دست دادن عزیز، سیل و زلزله چیز تازه ای نیست که فغان سر دهد، که بخواهد تسویه حساب کند، که بخواهد عصبانیتش را تخلیه کند. ایوان کلیما می گوید هیچ چیز آنقدر بد نیست که نتوان درباره اش نوشت. ایوان کلیما نمی گوید باید نوشت، می توان نوشت اما به وقتش. وقتی شما را از خانه بیرون می اندازند، وقتی شما را به ناحق می نوازند، وقتی شلاق واژه ها در مسیر جلجتا درون و بیرون تان را زخم می اندازد، درد بکشید، به دستان شکنجه گر نگاه کنید، دشنام را به جان بخرید و بگذارید قلم آنچه می خواهد را بر چهره ی کاغذ ماندگار کند؛ شاید سوسوی نور، شاید دریچه ای به کوچه ی خوشبخت.

تمام مجموعه ی پنچرگیری ها را در یکی دو ماه نوشتم که بچه ی دو ماهه ام از پله ها سقوط کرده بود و دکترها گفته بودند هر لحظه احتمال تشنج اش می رود. شب ها تا صبح کشیک می دادیم و مو سپید می کردیم و نمی دانم چرا هیچ اثری از آنها در داستان ها نیست. داستان،  ادبیات ما را به جایی ورای امروز و اینجا و این لحظه می برد؛ به سرزمینی خودساخته بی هیاهو، به بی در کجایی ورای دغدغه های بیرونی. از درون به بیرون بنویسید. اگر در عمق فاجعه اید، اگر جای شلاق تازه است بر روی کاغذ اولین جمله ها را بنویسید؛ هرچه آمد، هرچه شد. باقی راه قلم یا صفحه کلید شما را خواهد برد جوری که بعدها وقتی نوشته تان را می خوانید از خود با تعجب می پرسید اینها را من از کجایم درآورده ام؟

حامد حبیبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.