کارگاه داستان حامد حبیبی: جلسه سوم

چیزی دهشتناک تر از صفحه ی سفید نیست.

کنفوسیوس

تنها چاره ی ننوشتن، نوشتن است.

ب.ز.

باور کنید مغز تمام تلاش اش را می کند که شما ننویسید. مغز مانند یک دوست پسر یا دوست دختر خودشیفته تمامِ بودن شما، ذهن شما را برای خود می خواهد. نمی تواند ببیند چیزی که معلوم نیست از کجا آمده دارد ظرفیت ذهنی شما را از مسائلی مانند گذشته و آینده و فلانی چی گفت و بهمانی چه خواهد کرد به زمان حال می برد. خودآگاه نمی خواهد نباشد تا در زلال و خیال آب روشن ذهن، سنگ های کف ناخودآگاه دیده شوند. نوشتن مرگ خودآگاهیست.

پس روشن کردن کامپیوتر، پیدا کردن یک تکه کاغذ، نگاه نکردن به صفحه ی موبایل، عدم توجه به قابلمه ی لوبیاپلو روی گاز کاری شاق می شود و به این پدیده اینرسی نوشتن گویند. آدم در عین خواستن،به قول هامون، نمی خواهد. حاضر است هر کاری بکند و نوشتن را شروع نکند.

پس بچه ها! بیایید عوامل نوشتن را در دسترس بگذاریم؛ کاغذ و خودکار و مداد و زغال و پاپیروس و وسایل حکاکی روی کوه و تیشه ی فرهاد و لپ تاپ را دم دست و استندبای ( یه لنگه پا) داشته باشید. اصلا توی موبایل بنویسید و بنویسید تا زمانی که سوخت دارید.این موضوع به خصوص برای صفحات صبحگاهی که در آینده به آن خواهیم پرداخت حیاتیست چون کله ی صبح بهانه ی سر و صدا نکردن و دیگران را زابه راه نکردن امکان نوشتن را از شما خواهد گرفت. در کتابچه های راهنما نوشته شده کاغذ و خودکار برای نوشتن صفحات صبحگاهی باید در فاصله ای کمتر از یک دست از نویسنده ی خواب آلود قرار داشته باشد، البته در برخی استانداردها تا یک پا هم مجاز دانسته اند.

یک نکته: عین کارآگاه های خنگ از خانه که بیرون می روید با خودتان دفترچه یادداشت و مداد نداشته باشید. لازم نیست هر جمله و ایده ای را در هر ساعت شبانه روز بنویسید. هیچ ایده ای از ناخودآگاه فراموش نمی شود و اگر ایده ای یادتان رفت مطمئن باشید از ناخودآگاه نبوده و همان بهتر که باد هوا شود. یک داستان کوتاه اصیل همیشه لحظه ی تولد خود را به شما تحمیل خواهد کرد. مبارزه با اینرسی نوشتن یعنی برای زایشی طبیعی در همسایگی قابله منزل اختیار کنیم . درباره ی تشخیص لحظه ی زایش در آینده صحبت خواهیم کرد فعلا به خواندن روزی یک داستان کوتاه و نوشتن صفحات صبحگاهی ادامه دهید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.