کارگاه داستان حامد حبیبی جلسه دوم:

نوشتن حاصل زندگی کردن است.

ژان کریستف کلمب

سوار اتوبوس کتاب می خوانید، در مهمانی کتاب می خوانید، قبل از عشقبازی و بعد از کتک کاری کتاب می خوانید و یک خط نمی نویسید. خیلی طبیعی ست. خودتان را انگولک نکنید. نمی نویسید چون زندگی نکرده اید، آن حرکت مرغ وار آن پیرزن را از پنجره ی اتوبوس ندیده اید، جوری که معشوق تان فندق ها را از ظرف آجیل جدا می کند و به دهان می برد را ندیده اید، بوی نان تازه به دماغ تان نخورده، حالا جوری که آفتاب عصرهای جمعه از دیوار آجری روبرو بالا می رود و طوری که باران بر ابرها در افق هاشور زده پیشکش. کتاب خواندن برای نوشتن ضروریست اما زیاد کتاب خواندن آفت نوشتن است. هیچکس با لم دادن و کتاب باغبانی خواندن باغچه ی پر گل و باغ پر دار و درختی نصیبش نمی شود، بیلی باید و بذری و آب پاشی و خاک را کنار زدن.

لطفا از رکورد زنی هایی مانند روزی یک کتاب خواهم خواند به مدت یک سال و اراجیفی از این دست که در سطح گینس و برای فخرفروشی در صفحات مجازی است بپرهیزید. چون در این کارگاه تاکیدمان بر داستان کوتاه است روزی یک تا سه داستان کوتاه را با دقت وتمرکز بخوانید، کافیست. اگر حس اش نبود هم نخوانید، بروید باغچه تان را بیل بزنید، نان بخرید، یا بهترین کار دنیا را انجام دهید یعنی هیچ کاری نکنید.

یادم هست حتما برای رفتن به مطب دکتر، سلمانی، انجام کارهای اداری و… باید یک کتاب با خودم برمی داشتم. شب قبل از سفر که تا صبح یک کتاب برمی داشتم و یکی را به کتابخانه برمی گرداندم. آنقدر کتاب برای چس مثقال راه از خانه تا سر کار برداشته بودم و در اداره گذاشته بودم که روزی که استعفا دادم یک کتابخانه کتاب در محل کارم بود و باید وانت می گرفتم تا به خانه برشان گردانم. سامرست موام می گوید: کتاب های زیادی نخوانید کتاب های کمی را زیاد بخوانید. که مزخرف می گوید شما با زیاد خواندن بعضی کتابها روز به روز خرفت تر خواهید شد. دوستان نویسنده! لطفا به خودتان نگیرید منظورم کتاب شما نبود. یادم هست یک کتاب در خیل کتابهایی که بابا در اتاقک خرپشته انبار کرده بود داشتیم به نام چگونه یک رادیو ترانزیستوری بسازید. حالا اگر این کتاب را هزار بار خوانده بودم الان آدم خرفتی شده بودم که فقط بلد بود رادیو ترانزیستوری بسازد، حال آنکه با نخواندن آن کتاب الان رادیو ترانزیستوری هم بلد نیستم بسازم.

آخ! قراربود در این جلسه درباره ی صفحات صبحگاهی صحبت کنیم.  باشد برای جلسه ی بعد. تا آن زمان به خواندن روزی یک داستان کوتاه و نوشتن صفحات صبحگاهی ادامه دهید.

حامد حبیبی

4 comments

  • mim

    اینکه جایی رو در نظر بگیرید که مخاطب ها درباره داستان های کوتاهی که می خوانند صحبت کنند فکر می کنم خیلی مفید باشد ، اصلا فکر نکنید که من تنبلی می کنم و نمی خوام بگردم دنبال داستان کوتاه .

  • شیما

    بسیار عالی
    ولی من اینجور فکر میکنم که بیان بارها و تخیلات ذهنی در قالب کلمات و چینش اونها در کنار هم برای نوشتن داستان، توانایی هست که با خوندن کتاب میشه اون رو تقویت کرد و به سمت داستان نویسی سوق داد.

    • البته که همینطور است و با خواندن کتاب تجربیات زیسته در قالب صحیح و روایت قرار می گیرد اما نمی توان از ارزش تجربه و زیستن گذشت و به آن بها نداد.

  • آقای حبیبی عزیز نوشته‌هاتون عالی هستن، دقیقا همونطوری که حرف می‌زنید، می‌نویسید و طنز تلخی که در صحبت کردن دارید بینظیره👏👏🌺🌺🌺

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.