کابوس روزانه

   نگاهی به ” عقرب روی پله های راه آهن انديمشک یا از این قطار خون می‌چکه قربان “ نوشته حسین مرتضائیان آبکنار

شاهد راستی

مردی روی پله های راه آهن نشسته و منتظر است تا بيايند، او را  دستبند بزنند و با خود ببرند. بعد ما وارد جهان داستانی می شويم که ما را دايم با اتفاق ها و تصاويری روبرو می کند که هيچ کدام با واقعيت بيرونی قابل تعريف نيستند. مثل سربازهايی که با چنگکی داخل ماشين پرت می شوند و فقط ناله ای می کنند يا ماشين آيفای سوراخ سوراخی که  با در کنده شده و لاستيک های ترکيده به سرعت به او نزديک می شود، آن هم با راننده ای که از پهلو، بازو و چشمش خون می آيد. همان موقع است که خواهيم فهميد ما بطور سر راست با واقعيت بيرونی روبرو نيستيم بلکه همه چيز از دريچه سوبژکتيو راوی ديده می شود. راوی بدون آنکه از لايه های ذهنی و طرز تفکرش حرف بزند، با نشان داده واقعيت های بيرونی از نگاه خودش، ما را با درگيری های ذهنی و آسيب های روانی که از محيط جنگ به او وارد آمده، آشنا می کند.  

نويسنده در طی روايتش جانب هيچ کس را نمی گيرد و ديگری را سرکوب نمی کند بلکه خيلی خونسرد البته با تصاويری قوی،حوادث بيرونی و درونی را روايت می کند، بطوريکه هيچ گاه در طی رمان با وجود غير رئال بودن بسياری از تصاوير و اتفاقات، به اينکه آيا اين حوادث امکان پذير است يا نه، فکر نمی کنيم. خصوصا” وقتی نويسنده در ابتدای رمان تاکيد می کند که ” تمام حوادث اين رمان واقعی است”

” عقرب روی….” از همان ابتدا تا به آخر نمايش واقعيت های ذهنی نويسنده است که ما می توانيم از طريق همين از ريخت افتادگی همه چيز، واقعيت بيرونی ای که عامل ايجاد وضعيت کابوس گونهء نويسنده می شود را درک کنيم.  در واقع نوعی رئاليسم انتزاعی اکسپرسيونيستی است  که می توان به واسطهء آن موقعيت وحشتناک جنگ را شناخت. به واقع در هنر مدرن، عمر تقليد از طبيعت به سر آمده و آبستره تنها راهی است که می تواند، نشان دهندهء وضعيت انسان امروز باشد.

اکسپرسيونيسم در حوالی سال 1908 به عنوان سبکی متمايز در نقاشی و تاتر شروع شد و بعد در باقی هنرها هم مورد استفاده قرار گرفت، خصوصا” بعد از جنگ جهانی اول. در سينما در حدود سال 1920 با فيلم مطب دکتر کاليگاری اکسپرسيونيست وارد سينما شد.  فيلم که از زبان يک ديوانه روايت می شود، پر از ساختمان های غريب و از ريخت افتاده ای است که روی پارچه يا تخته ای نقاشی شده است و به شيوا ترين شکل جهان ذهنی راوی را نشان می دهد.  در ادبيات نويسندگان زيادی بودند که به همين سبک قلم می زدند هر چند که شباهت زيادی بين کارهای شان ديده نمی شود، از هاينريش مان و آلفرد دوبلين گرفته تا فرانتس کافکا که شخصيت هايش عالی ترين نمونهء قهرمان اکسپرسيونيستی هستند. شخصيت هايی که واقعيت بيرونی شان را براساس واقعيت های ذهنی شان بازسازی می کردند و صحنه هايی کاملا” انتزاعی می آفريدند. در ادبيات ما بوفِ کورِ صادق هدايت يکی از اولين و ارزشمند ترين کارهايی است که می توان آن را از نمونه های سبک اکسپرسيونيستی دانست که تاثير پذيری ” عقرب روی…” از بوف کور کاملا” مشهود است.

رمان ” عقرب روی…” يکی از نمونه رمان های ارزشمند ادبيات ماست که تا به امروز آنگونه که شايسته اش بوده ارج گذاشته نشده و به آن پرداخت نشده است. رمانی که حتما” بايد آنرا خواند و شناخت تا از آن عبور کرد.

رمان جدید حسین مرتضائیان آبکنار به نام تاریکی به تازگی منتشر شده و درباره‌اش خواهیم نوشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.