پاموک قصه‌گوی ماهر ولی ساده اندیش

مهدی فاتحی

درباره جهان داستانی اورهان پاموک

اورهان پاموک را می توان نویسنده ای خاورمیانه ای(در تقابل با خاور دور و هند) دانست. نویسنده ای که در رمان هایش از داستان های شرقی،شور و احساس ایرانی،قصه گویی شلوغ و طول و دراز هزار و یک شبی ، تاریخ ترکیه و تضاد سنت و اندیشه های عثمانی در تقابل با غرب می نویسد. او نویسنده ای است که در بیشتر آثارش نشان داده که قصه گویی و خیالپردازی بیرون از پوسته و تجربه خود را بلد است و می تواند مخاظبش را سرگرم کند و با خود به تاریخی تجربه نکرده ببرد تا از واقعیت امروز بگریزد. جهان پاموک در داستان نویسی منحصر به ترکیه و استانبول نیست هر چند شخصیت هایش با نام ترکی و زبان ترکی حرف می زنند او به ادبیات کلاسیک ایران و خاورمیانه مشرف است و گاهی در لا به لای رمان حس می کنید بیشتر با تاریخ نویسی طرف هستید که مطالعات زیادی در ادبیات کلاسیک داشته و می تواند گاهی این قصه های خیالی و شعر و افسانه را با تاریخ گره بزند و تو را متقاعد و سرگرم کند.

اما آیا این خصوصیاتی که در جهان داستانی پاموک ذکر شد برای یک رمان نویس کفایت می کند؟ آیا ادبیات تنها برای شنیدن و خواندن تاریخ و سرگرمی است؟ یک نویسنده مدرن( نه قصه گوی ادبیات پیش از رمان) صرفا با عنوان قصه گویی ماهر می تواند جای پای محکمی در ادبیات داشته باشد؟

در تاریخ ادبیات بعد از سلحشورنامه های عاشقانه و قصه های پند آموز و افسانه های شیرین که قصه و سرگرمی محور اساسی آن بود پدیده ای به عنوان رمان با نویسندگانی چون سروانتس متولد شد که نه تنها قصه گویی که اندیشه و بازیابی مخاطب،زیست تجربه و در هم تنیدن تفکر و خیالپردازی جزو جدایی ناپذیر این شکل هنری بود. علاوه بر آن، زبان و اندیشیدن در زبان و شنیدن آواها و صداهای عصر از ویژگی های رمان است. ویژگی هایی که در رمان های پاموک اثری از آن نیست. چیزی که منجر به شهرت پاموک شد جدا از خالی بودن ادبیات از نویسنده مسلمان یا خاورمیانه ای( که در نوع خود ترکیب غریبی است) شکل گرفتن ادبیات و رمان نو بود که دیگر اهمیت به بخش قصه و سرگرمی آن نمی دادند و بعد از رئابیسم جادویی جهان دوباره با ادبیات پست مدرن ( و تولد سینما و فشار و تاثیر سینما بر ادبیات)بازگشتی به رمان های قصه گو داشت و پاموک در جای مناسبی قرار گرفت اما هیچکدام از این اتفاقات نمیتواند برای منتقدان جدی ادبیات دلیل قانع کننده ای از خلا تفکر و اندیشه ( به عنوان عنصری حتی محوری تر از ساختار قصه) در رمان های پاموک باشد.

او با رمان اولش جودیت و ..که در سن بیست و دوسالگی نوشت مورد توجه داستان نویسان ترک قرار گرفت و نشان داد نویسنده ای است که از تاریخ و ادبیات کلاسیک بیرون زده نه از جایگاه یک هنرمند صاحب اندیشه. در رمان قلعه سفید که بسیار مورد توجه قرار گرفت ما شاهد قصه گوی متبحری هستیم که توانایی بالایی در فرم پیچدگی روایی و در دست گرفتن یقه مخاطب دارد تا او را با خود تا پایان همراه کند و در پایان رمان نیز او را سر د رگم اما راضی کند( سر در گم و راضی در شنیدن قصه و لذت بردن از آن ) و در “نام من سرخ “اوج ابتذال این رویه داستانی ادامه پیدا می کند و ما شاهد قصه گویی اساطیری هستیم از عشق های جگر سوز و تراژدی هایی از ظلم و نابرابری و زنان و مردان سلحشور.

کسانی که ادبیات برای شان فرار از واقعیت و دل سپردن به خیال و تجربه در جهانی شگفت انگیز است از خواندن آثار پاموک لذت می برند و از توانایی او در قلمفرسایی آدمها و فضایی دور از دسترس تجربه شگفت زده می شوند اما برای کسانی که ادبیات جایی است برای جا به جایی متافورهای ذهنی،تغییر ،دگرگونی در اندیشه ی به خود و جهان ، لذت از هنر رمان به عنوان امری نو که در دنیایی متفاوت تجربه زیسته ای را به مخاطب می دهد دست خالی از از خواندن آثار پاموک باز خواهند گشت.ادبیات حقیقی در قلبش و شروع آفرینش اش هم نویسنده را و هم مخاطبش را به جنون می کشد و داستانی که مخاطبش را آرام کند هنوز وارد عرصه رمان نشده است.

مهدی فاتحی آذر 1400

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.