هاثورن،داستایفسکی و ادبیاتی که انسان را آفرید

مهدی فاتحی درباره جهان ادبی ناتانیل هاثورن

دی اچ لارنس درباره ادبیات قرن نوزده معتقد است “ادبیات روسیه و آمریکا سرآمد آن دوره است و ادبیات اروپایی با فاصله زیاد از پی این شکوه و نویسندگان بزرگ آمریکایی و روسی می آید.” البته ادبیات قرن نوزده آمریکا با وجود کسانی مثل هاثورن و ملویل بر جهان ادبی تاثیر زیادی گذاشته است اما واقعا نمی توان از نویسندگانی مثل دیکنز،فلوبر و بالزاک هم به سادگی که لارنس  می گوید گذشت.اما این قضاوت لارنس بی دلیل نیست آنچه که او در ادبیات روسی و آمریکایی می بیند شکوهی است که آنها در ساختن جهان و انسانی جدید داشته اند و مضامین و موضوعاتی است که به آن پرداخته اند و هیچگاه کهنه نمی شود.

البته ادبیات آمریکایی و روسی تفاوت زیادی با یکدیگر دارد. فرق ادبیات روسی و آمریکایی در صراحت کلام و رئالیسم ادبی است. ادبیات آمریکایی برخلاف روسها که اصلا اعتقادی به تمثیل، استعاره و پوشیده گویی ندارند پر از نشانه و سمبل و تمثیل است. اما آنچه که این دو نوع ادبیات را به هم نزدیک می کند انتخاب مضامینی است که در تمام تاریخ بشر تا امروز دغدغه انسان بوده و  پیوندشان به مسیحیت،نقد مذهب، جهانشمولی مفاهیم و شخصیت پردازی بینظیر است.

ملویل در نهنگ سفید( که در زمان خودش مورد استقبال قرار نگرفت ودر قرن بیستم به ارزشهای او پی برده شد) رمانی تمثیلی نوشته از نهنگی(قدرت طبیعت) که با انسان در جنگ است داستانی که مثل داستانهای کتاب مقدس همیشه در حال بازخوانی و تعریفی جدید است. همینطور داستایفسکی که آثارش چنان به انسان و واقعیت وفادار مانده که با وجود اینکه شخصی احتمالا مذهبی بوده اما مفاهیمی که در ادبیات بنا نهاده سررشته انسان شناسی و نقد دین قرار گرفته است.

ملویل هاثورن را شکسپیر آمریکایی نام نهاده و به نظرم داستایفسکی حتما آثار او را خوانده و از آنها بهره برده است. نشانه ها و نزدیکی زیادی در خیلی از شخصیتهای داستایفسکی و مفاهیمی است که هاثورن به آن پرداخته، از جمله گناه و بازگشت آن(جنایت و مکافات تا برادران کارامازوف) و انسانی که در شکاف انسان حقیقی بودن، دین و  آگاهی در تضادی عمیق با خود  است.  

هاثورن با اینکه یک پیورتین مسیحی  متعهد بود اما به حقیقت انسان و تضادهایی که آگاهیش نسبت به تلاطمات درونش داشت وفادار بود. شخصیت های هاثورن همه درگیر گناهی بنیادین هستند که سرنوشت محکوم شان را می سازد.او هر چند که در دوره ادبیات رمانتیک می نوشت و آثارش گاه در سبک گوتیک دسته بندی می شود اما شخصیت هایی ماندگار داشت که بی پروا از خود و اندیشه های متناقض درون خود حرف می زدند.

در افسانه آدم و حوا آنچه باعث هبوط شد و گناه نخستین نام گرفت دست یازیدن به درخت دانش است. یعنی گناه نه زاده عمل این دو است بلکه زاده آگاهی از خود و تناقضات درون خود و به تماشا نشستن خود است. آنچه که آدم و حوا را گناهکار می کند نه عمل شان بعد از خوردن سیب که آگاهی به عمل شان است. آن دو قبل از این در دل تاریکی چشمی برای دیدن خود، جسم خود و آگاهی از اندیشه و شناخت از جهان نداشتند و با دانش نوری به این جهان ظلمات بیرون و درون شان افتاد که همه چیز زیر سوال رفت. آدم به جستجو و اندیشه پرداخت و از تناقض بین آنچه بدن و جسمش می خواست و ذهن، روان، روحش با آن در تضاد بود به رنج افتاد. این همان انسان آگاهی است که به خاطر گناه نخستین(آگاهی) در مسیحیت برای همیشه مستحق رنج شد.

در اکثر کارهای هاثورن این گناه،آگاهی،تضاد بین نیازهای جسم و جامعه و اندیشه اخلاقی مضمون اصلی کارهایش است. در داغ ننگ( که سیمین دانشور دهه ها پیش ترجمه کرده) و از کارهای مشهور و مهم اوست تا خانه هفت شیروانی و بقیه کارهای بلند و کوتاهش. داغ ننگ درباره زن متاهلی است که توسط کشیشی باردار شده و با خود در جنگ است. او که حاضر نمیشود شخصی که او را باردار کرده معرفی کند، به گناه خود واقف است اما انسان را زاده گناه می داند و گناه را بخشی از وجود و آگاهی انسان(داستایفسکی) .زنی که شوهرش رهایش کرده با معشوقش( کشیشی) می‌خوابد و سالها با حاصل این گناه( حرف گناه بر سینه‌اش و فرزند حاصل از آن) زندگی می‌کند و از آن شرمی ندارد. شوهری که از رابطه خبردار شده در کنار معشوق زنش می‌ماند. دایم به او خیره می‌شود و گناهش را به او یادآور میگردد تا روح و روانش را آشفته کند و او از پای بیندازد.

جامعه و کلیسا او را با نشانی بر لباسش در شهر می گردانند و وادار به اعتراف به گناه در ملا عام می کنند. حتی با خواندن موضوع کلی رمان می فهمیم خود این موضوع و درگیری ذهنی و روانی این زن در خلوت و در درون جامعه چقدر پیشرو و چقدر انسان گرایانه و در عین حال رئالیسمی وحشتناک است(این رمان سال 1850 پیش از به تحریر درآمدن رمانهای داستایفسکی منتشر شده است) همینطور در خانه هفت شیروانی مردی که خانه ای را به زور و خون از روستایی غصب کرده است خودش به طرز اسرار آمیزی می میرد و آن خانه برای نسل های بعدش با حسی از گناه و مرگ درآمیخته است. رمان به روایت زنی از نوادگان او می پردازد که با دیگر عموزادگانش اختلاف دارد و شهری که آنها را نشسته بر خون و گناه می بینند. شخصیت های این رمان از فیبی مهمان  تا هالدین شخصیت عکاس رمان اندیشه هایی انسان گرایانه و عقلگرا دارد (ایوان برادران کارامازوف) و کلیپفورد مردی پیر و بازنده عشق و حتی کودکی که مدام به دکان زن می آید و دایم بیسکویت کاکاسیاه یا حیوانات را می بلعد همه با ظرافت پرداخت شده­اند و دغدغه ها و تصاویری که هاثورن از وضعیت و افکار و جزئیات لباس و خانه شان می دهد به طرز غریبی به رمان در جستجوی پروست شبیه است.

هاثورن در ابتدا به خاطر داستان های کوتاهش معروف شد و خودش می گوید برای فروش و چاپ آثارش مچبور به نوشتن رمان شده است اما کمتر داستان های کوتاهی از او ترجمه شده است. در مجموعه داستان خاکسپاری راجر مالوین سه داستان از او منتشر شده است که در آنها نیز همین مفاهیم رمان همراه با استعارات و تمثیل بیان گردیده. داستان “خاکسپاری راجر ملویل” داستان پسری است که مردی را زخمی و درحال مرگ بعد از جنگ با سرخپوستها رها می کند و با دخترش ازدواج می کند و این احساس گناهی که با هیچ کس در میان نمی گذارد همه عمر همراهش است در نهایت همین استرس و گناه باعث می شود فرزندش را در همان جایی که پدربزرگش را رها کرده به کشتن دهد.

درباره داستایفسکی حرف و مقاله زیاد است اما نویسندگان باارزش و رمانهای با شکوه در ادبیات کم نیستند و خاستگاه بسیاری از شاهکارهای ادبی را می توان در نویسندگان قبل و قبلتر دید. داستایفسکی را شاید بتوان هاثورنی تکمیل یافته و پربار دانست و ملویل را نویسنده ای با شکوه چه در نهنگ سفید و چه در شاهکار کوتاهش “بارتلبی محرر” و بسیاری از مفاهیم مطرح شده در این نویسندگان را در نمایشنامه های شکسپیر سراغ گرفت اما برای این که بتوان حرفی امروزی زد و پا جای پای این نویسندگان گذاشت اولین گام خواندن و شناختن آنهاست.

هاثورن داستان نویسی است که هم از لحاظ تاریخی( به خصوص برای آمریکاییان) و هم از نظر فرهنگی پر اهمیت است و سرچشمه ای است که هنوز از آن بهره می برند( تمام آثار او به فیلم سریال و بازخوانی دوباره درآمده است) رمانی که در آن تصاویر، نور، سایه و شخصیت هایی که پرداخته زنده است . تقابل ذهن پاک،هوس رانی،پای بندی به اخلاقیات و مذهب چنان با ظرافت پرداخت شده که به این راحتی گردی از کهنگی بر آن نمی نشیند. اما حیف که ما ملت کتابخوانی نیستیم و از این سرچشمه های ادب و معرفت بهره نمی بریم.

مهدی فاتحی آبان 1400

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.