پایان ناپذیری روی اندرسون

درباره #روی_اندرسون و سینمایش نوشته‌اند و نوشته‌ایم.سینمایی تلخ ،سرد، ساکت مثل زندگی.

مردی را دیدم که راهش را گم کرده بود.
پایان ناپذیری فیلم آخر او شباهت زیادی با دیگر کارهایش دارد ولی این بار تلخ‌تر و سردتر. فیلمی که روایتی خاص و قصه‌ ندارد درواقع شخصیت اول فیلم انسان است و جهان امروز.
بدون دیدن فیلم‌های قبلی اندرسون فهم کار آخرش سخت به نظر می‌آید،اینکه آدم‌ها چرا اینگونه‌اند؛حرف زدن‌شان،نگاه‌شان به دوربین،وضعیت غم‌انگیزشان حتی در شادترین صحنه‌ها ..جهان از چشم اندرسون سخت ساده و پیچیده است‌.
هر سکانس( پلان سکانس) با دوربین ثابت است مثل قاب نقاشی امپرسیونیستی که بعد از سکوتی طولانی به حرف می‌آید و با حرکتی سرد وسنگین از جایش تکان می‌خورد،چون مرده ای که از گور درآمده.
فیلم با روایت شهرزاد گونه با تک بیت هایی شاعرانه جلو می رود و در ابتدا عشاقی را می بینیم که در آغوش هم از فراز شهری ویران و نابود شده از جنگ(شاید درسدن ،کلن یا شاید حلب) پرواز می‌کنند.بعد پلان سکانس‌هایی که هرکدام مستقل است ربطی به دیگری ندارد و بی نیاز از تعبیروتفسیر:
در اولین سکانس زن و شوهری پشت به هم روی نیمکتی نشسته‌اند زن: ‘هیچی نشده سپتامبر رسید’. شوهر بی‌آنکه نگاهش کند ‘اوهوم’
کشیشی که ایمانش را از دست داده تنها به خاطر نیازش کار می‌کند و روانپزشک به او می‌گوید همین که زنده‌ای خوشحال باش، مردی که دوست موفق‌ترِ دوران مدرسه‌اش اعتنایی به او نمی‌کند، مردی زیر رگبار باران در دشتی خالی زانو می‌زند تا بند کفش‌های دخترِکش را ببندد، دندانپزشکی از دست بیماری که نمی‌گذارد بی‌حسیِ تزریق کند از خودش و شغلش بیزار. پیشخدمتی که در فکر و خیال است و بطری شراب را روی میز مشتری‌ خالی می‌کند. لشکری شکست خورده به سوی سیبری و هیتلر در آخرین پناهگاهِ زیرزمینی به رویای ویرانش می‌نگرد.جوانی که عشق را نیافته،مردی که با دسته گلی به دنبال عشق می‌گردد،مردی که در فروشگاه بر صورت زنش سیلی می‌زند و از او می‌پرسد هنوز دوستش دارد؛ مسافری که در اتوبوس هق هق می‌کند زیرا ‘نمی‌داند چه می‌خواهد’ و بقیه که از او میخواهند در خانه‌اش غصه بخورد اینجا نباید غصه خورد!
لحن و فهم اندرسون از جهان هر چه میگذرد سخت‌ و سخت‌تر می‌شود.اندرسون مثل کبوتری است که برای تأمل در باب هستی بر شاخه‌ای نشسته و تماشا می‌کند.او در آخرین سکانس مردی را نشان می‌دهد که در جاده ای خالی و بی‌انتها ماشینش خراب شده و در راه مانده است،نه راه پیش و نه پس،رنج و درماندگی پایان‌ناپذیر انسان تمامی ندارد و هیچ کورسوی امیدی حتی در دوردست‌ها پیدا نیست.
#slider

#مهدی_فاتحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.