مانیفست امیرآباد* ( در ده بند و ده متمم)

حامد حبیبی – محمد ابراهیمی

بند یک:

 یک امیرآبادی کتاب و کتاب خوانی را اصل و ارزش می داند، همگان را به جهت کتاب نخوانی تحقیر می کند اما اگر کسی را کتابخوان تر از خویش ببیند فی الفور می گوید: چارپایی بر او کتابی چند!

بند دو:

یک امیرآبادی حتما پدری دارد که چپ بوده و یک بار کتاب سرمایه ی مارکس را ورق زده اما خود امیرآبادی که مدام زیر علم مارکس سینه می زند یک بار هم کتابی از آن بزرگوار را ورق نزده.

بند سه:

 یک امیرآبادی اصیل به دیگران برای تلفظ نام کلیدر خرده می گیرد و آنها را مسخره می کند در حالی که واضح و مبرهن است کتاب را نخوانده چون کارهای مهم تری داشته.

بند چهار:

یک امیرآبادی مدام از حقوق کارگران حرف می زند اما پول کارگری را که برای نظافت خانه اش فرستاده اند نمی دهد و به کارفرمای کارگر بینوا زنگ می زند و این تفاله ی پرولتاریا را از نان خوردن می اندازد.

بند پنج:

یک امیرآبادی واقعی تمام مذاهب، عقاید، مناسک و…  را نتیجه ی خریت و ضعف نوع بشر می داند اما برای خانه ی نو آینه و قرآن می برد، برای شفای مریض گوسفند نذر می کند، پنهانی لای دیوان حافظ را باز می کند و جشن مهرگان را باشکوه برگزار می کند.

بند شش:

یک امیرآبادی جز تارکوفسکی، پاراجانف، آنجلوپولوس و بلاتار کسی را فیلمساز نمی داند اما اگر از او بپرسید فلان سکانس فلان فیلم تارکوفسکی را چگونه تفسیر می کند؟ خواهد گفت خیلی وقت پیش دیده و یادش نیست. و بعد پنهانی سریال ترکی یا کره ای به زبان اصلی می بیند.

بند هفت:

در راه دفاع از آرمان های چپ و بقالان و کاسبان محلی مظلوم یک امیرآبادی شبانه روز از فروشگاه های زنجیره ای و نظام منحط سرمایه داری انتقاد می کند اما در ایران از هایپراستار و در غرب وحشی از کاسکو خرید می کند چون چاره ی دیگری ندارد، می فهمید؟

بند هشت:

یک امیرآبادی پیوسته از محفلی هنری به حلقه ای ادبی می رود، از جمعی سیاسی به گعده ای! اکتیویست و شب خسته و کوفته به خانه برمی گردد و دیگر جان ندارد لحظه ای به هنر و ادب و سیاست و اجتماع بیندیشد.

بند نه:

 یک امیرآبادی مخالف مجازات اعدام، حامی دو جنسی ها، سه جنسی ها و تراجنسی ها و سیاهان و عاشق تمام موجودات زنده ی عالم به ویژه سگان و دلفین هاست اما اگر سگ یک سه جنسی سیاهپوست روی قالیچه ی تخمی طرح خشتی اش که از پدر فرهنگی چپ حتما زندان رفته اش ارث برده بریند سگ و صاحب سگ را درجا به قصاص نفس محکوم و حکم را اجرا می کند.

بند ده:

در لباس هایی که یک امیر آبادی به تن دارد لااقل یک جزء کارکرد لباس ندارد و تزیینی و برای متفاوت نشان دادن امیرآبادی است؛ شال گردن به طول پنج متر، بارانی چرم، پالتو، دستمال گردن، کلاه شاپو یا دستکش چرم.

متمم یک: هر امیرآبادی یک سوشال اسموکر است و وقتی دارد به سیگار پک می زند انگار دارد آلام اجتماع را به درون ریه هایش می کشد.

متمم دو: یک امیرآبادی سره معتقد است امپراتوری هخامنشی فخر ایران و جهان و کهکشان راه شیری است اما مطمئن باشید یک ساعت زندگی در آن دوران را تاب نیاورده و در صورت بازگشت به آن دوران شکوهمند که آرزویش است تبدیل به اپوزیسیون هخامنشیان می شود.

متمم سه: یک امیرآبادی را که ول کنی عین آب در سراشیبی می رود کافه نادری.

متمم چهار: یک امیرآبادی استفاده از طلا را عیب و برخلاف آرمان های چپ می داند اما به سرویس نقره ی آباء اجدادی و آفتابه و تشت مسی جهیزیه ی مادربزرگش مفتخر است.

متمم پنج: برای امیرآبادی بودن باید سخت معتقد باشید غرب از مکیدن خون ما غرب شده و ایرانی ها مردمان نازنینی بوده و هستند ولی چون غرب نامرد از کره ی ماه برای ما حاکم فرستاده اوضاع مملکت خراب است والا در قدیم ایرانیان به خدا خیلی درستکار و با شرافت و راستگو و مهرورز و خلاصه خیلی ناناز بوده اند. نان پدر و شیر مادر حلالت پهلوان!

متمم شش: یک امیرآبادی واقعی در هر مورد و زمینه ای نظر قاطع و قطعی دارد اما نظرات دیگران را کلی و فاقد بنیان علمی و فاکت! می داند.

متمم هفت: در لابراتوارهای امیرآباد یک اکسیر خیلی خاص در خاک عزیز میهن کشف شده که مسوول بلند نظری، بلند همتی و طبع بلند و یک سری بلندی های دیگر است و همین اکسیر باعث شده چنگیز و تیمور و اسکندر هماورد این قلدر نبوده اند و بر عکس دیگر ملل کهن که هنوز تحت استیلای مغول و تیمور و اسکندر هستند ایرانیان توانسته اند با تکیه بر فرهنگ غنی خود از یوغ این اشرار برهند.

متمم هشت: یک امیرآبادی از ته دل و معده معتقد است همه چیز سیاسی است و عاشق پوسترهای چه گوارا و دکتر مصدق و گاندی و عکس های احمدشاه مسعود و خیابان بابی ساندز است اما اگر از او بخواهید یک روز اعتصاب غذا کند در جا گوارش اش به هم می ریزد.

متمم نه: یک امیرآبادی وقت ندارد در صف بایستد. او باید هر چه سریعتر به خانه برسد تا یک پست ویرانگر مبارزاتی در نکوهش نظام سرمایه داری و دفاع از حقوق کارگر در فیسبوک بگذارد. در کل یک امیرآبادی شیفته ی واکنش نشان دادن و همدردی با حوادث روز و حمایت از محرومین و کارگران در شبکه های اجتماعی است و اگر از او بخواهید به جای ری توییت و استوری و پست فیسبوک و تغییر عکس پروفایل در اجتماع حاضر شود در جا ترس از ازدحام می گیرد.

متمم ده: اگر کسی با استناد به بندها و متمم های بالا دیگری را امیرآبادی بداند خودش یک امیرآبادی است.

پایان مانیفست امیرآباد

دوازده اکتبر سنه ی 1400 خورشیدی

*علت نامگذاری این مانیفست بر نویسندگان مانیفست روشن است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.