طبیعت شر انسان

درباره پرتقال کوکی استنلی کوبریک

مهدی فاتحی

نوربرت الیاس در کتاب فرایند متمدن شدن می‌گوید با حاکمیت دربار و گسترش فرهنگ فرانسوی کم کم ملاک و معیار رفتار متمدنانه رفتارهای درباری شد اینکه چگونه چنگال و چاقو رو موقع غذا خوردن به دست بگیریم یا با دستمال دهان خود را پاک کنیم.او به پیروی از فروید سرکوب بدن را پایه متمدن شدن می‌داند اینکه انسان متمدن به هر شکل باید خشم خود را و عادات دلپذیر غریزی خود را سرکوب کند تا متمدن به حساب آید( در واقع اینبار در قالب آداب و تمدن خشونت را به بدن خود تحمیل می‌کند) و البته به همین خاطر انسان عصر مدرن را مضطرب‌ترین نوع بشر در تاریخ می‌داند.
به اعتقاد او بسیاری از رفتارها که امروز بی نزاکت و بی‌ادبانه تلقی می‌شود زمانی رفتار معمول انسان‌ها بود مثل هورت کشیدن سوپ و با دست غذا خوردن و عریان شدن زن‌ها و مردان و آروغ زدن و…که امروز هر کدام باعث شرم و خجالت انسان امروزی می‌شود؛تمدن یعنی محدودیت که البته هم ارزش هایی داده و هم ملالت‌هایی ساخته.

در فیلم پرتقال کوکی الکس و دوشتانش نمونه‌ای از انسان‌های تمدن نیافته‌ای هستند که به راحتی دست به هر جنایتی می‌زنند.آنها از کتک زدن پیرمرد در راه مانده گرفته تا تجاوز به یک زن مقابل چشم‌های شوهرش لذت می‌برند و هیچ احساس شرمی نمی‌کنند.

راهکار قدرت برای تسلیم و سربه راه کردن آنها خشونت و شکنجه با دستگاه و برق و تلقین است تا انسانی سربه راه نشده را به خیال خود سر به راه کنند.قدرت نوع دیگری از خشونت است و حاکمیت بر دیگری بر اساس محدودیت ناتوانی و خشونت ورزی ایجاد شده است.هر چه این قدرت پابرجاتر طولانی‌تر و بااختیارتر(قدرت مطلقه مادام‌العمر) خشونت بی اندازه تر و به طبیعت شر انسان نزدیک تر است.

(رمان ۱۹۸۴ جرج اورول و دنیای قشنگ نو آلدوس هاکسلی هر دو درباره جهانی است که به اراده حاکمان می چرخد و انسان ها تبدیل به موجوداتی موم مانند در دست آنها هستند.
در ۱۹۸۴ همه چیز با تهدید، سانسور و ارعاب حفاظت می شود و در جهان هاکسلی انسان ها از همان ابتدا در کارخانه آدم سازی تصییح شده تولید می شوند و به جای سرکوب امیالِ پدید آمده، از ایجاد میل در آنها جلوگیری می شود و انسانهایی طبقه بندی شده ساخته می شوند که فقط یک کار دارند لذت ببر و فکر نکن)

الکس بعد از موفقیت ازمایشات به عنوان انسانی که هر وقت خواست خلاف قانون و اخلاق حاکم عمل کند بازدارنده‌ای درونی دارد در شهر رها می‌شود و این انسان کوکی رها شده حالا محل انتقام طبیعت شر کسانی است که می‌خواهند از او انتقام بگیرند و در این راه حتی از او نیز بی‌رحم تر می شوند.جایی که سرکوب به میل بر‌می‌گردد و انسان بی مانع طبیعت شر خود را نشان می‌دهد_در کتاب #سالارمگسها از #ویلیام_گلدینگ وقتی هواپیمای بچه مدرسه ای های متمدن در جزیره ای متروک سقوط می کند و ماندگار می شود بعد از مدتی دوباره به توحش اولیه برمی گردند و دیگر نشانی از تمدن در آنها نمیابی.تمدن ساختار نازکی است که با تلنگری و اتفاقی می شکند و انسان ها ممکن است دوباره به خوی حیوانی خود بازگردند در تاریخ نمونه های نابودی تمدن و شروع دوباره زیاد است_

خود الکس نیز بعد از آسیب‌های فراوان و در انتهای فیلم با لبخندش به دوربین و نگاه تمسخرامیزش به نماینده قدرت می‌خواهد دوباره همان راه قبلی خود را طی کند هر چند نشانه های خشونت قدرت بر بدنش نمایان است.

بر احساسِ مالکیت بر تنِ شهروندان توسط حاکمان شکی نیست؛او به هر نحو و دلیل حکمرانی بر تن شهروندش را حق خود می داند و در هر موقعیتی از او می خواهد که تنش را فدای او کند.
ارسطو انسان را حیوانی سیاسی می داند اما رابطه سیاست با تن از مباحث اصلی فوکو و آگامبن است.
‘قدرت قديمیِ مرگ و حکم به آن نماد قدرت حاکم بود،که امروزه جای خود را به اداره بدن ها و مديريت حسابگرانه زندگی داده است_قدرتی که زمانی تنها سرکشان و مخالفان را به وادی مرگ می فرستاد حالا با تنِ یک یک شهروندانش کار دارد و آن را کنترل می کند و بر بدن ها حکم می راند.به قول آگامبن قدرت دیگر با موجودات زنده سروکار دارد که سلطه بر آنها بايد در سطح خود زندگی اعمال شود که برای آگامبن اردوگاه کار اجباری و برای فوکو تیمارستان است.

فیلم کوبریک سراسر بحث خشونت است و برخلاف نظر عده‌ای نه به الکس حق می‌دهد نه پزشکان و نه حاکمان و نه حتی انسان‌های معمولی و متمدن شده.در فیلم پرتقال کوکی می‌بینیم که هر انسانی اگر رها شود، قدرت بگیرد، نیرو یا مانعی در مقابلش نباشد،منافعش تامین نشود برای دیگری و دیگران تبدیل به هیولای وحشتناکی می‌شود.

مهدی فاتحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.