صداهایی از چرنوبیل – تاریخ شفاهی یک فاجعه ی اتمی

صداهایی از چرنوبیل – تاریخ شفاهی یک فاجعه ی اتمی

سوتلانا آلکسیویچ

حدیث حسینی

انتشارات کتاب کوله پشتی

ما همه دستفروشان آخرالزمانیم.

سرگئی گورین (از متن کتاب)

ما به کتابهایی نیاز داریم که اثرشان بر ما مثل اثر یک فاجعه باشد؛ کتابهایی که عمیقاً متأثرمان کنند؛ مثل تأثیر مرگ کسی که بیشتر از خودمان دوستش داشتیم؛ مثل تبعید شدن به جنگلهایی دور از همه؛ مثل یک خودکشی. کتاب باید همچون تیشه ای باشد برای شکستن دریای یخزده درونمان.

فرانتس كافكا نامه به اسکار پولاک، ۲۷ ژانویه ۱۹۰۴

1. خیلی مختصر ومفید می توان گفت این کتاب دقیقا این نیاز کافکا را برآورده می کند. خواندن این کتاب را به این قصد شروع کردم که غر بزنم چرا نوبل ادبیات را به این خانم داده اند؟ اما چند صفحه بعد تشعشعات اتمی همه چیز را ذوب کرده بودند؛ نوبل، افتخار، هر نوع جایزه، نوشتن، همه چیز را. چطور انسان ها در شرایط سخت وقتی از اعماق وجود حرف می زنند اینطور تاثیرگذار می شوند؟ هر جمله ی کتاب تیر آتشینی ست که به سمت خواننده پرتاب می شود. تصاویر هولناک اند و مغز از بازسازی شان می گریزد.

2. انسان ها چقدر در عین تفاوت ظاهری با هم مشترکند! در حالی که می دانی آنجا که هستی می کشدت باز نمی توانی دل بکنی و می مانی. و چه تکان دهنده است وقتی می فهمی که خود چرنوبیلی ها چقدر درباره ی این فاجعه جوک ساخته اند مثل ما! جوک هایی که تلخی اش در دهان می ماند: زنی در بازار داشت سیب چرنوبیل می فروخت. به او گفتند بیخود زحمت می کشی کسی خریدار سیبی نیست که از چرنوبیل می آید. زن سری تکان داد و گفت: چرا… بالاخره یکی می خواد برای مادر زنش یا رییس اش سیب بخره. ( نقل به مضمون)

3. سریال چرنوبیل در برابر تصاویر این کتاب قطره ی شمعی ست در برابر سوختن از گدازه های آتشفشانی. هرچه باشد سریال و فیلم در نهایت تجارت است و به فکر جذب مخاطب برعکس واژه که کارش سیلی زدن است. اما شاید بگویید چرا در این روزهای بد این کتاب را پیشنهاد می دهم، نمی دانم ولی شاید ما هم در میانه ی نبرد با این بیماری نامرئی و مرموز که به نوعی جنگ جهانی سوم بود کمی، فقط کمی به رنج ساکنان ناحیه ی چرنوبیل نزدیک شده ایم که به قول یکی از راویان چرنوبیل جنگ جنگ ها بود.

حامد حبیبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.