زنی که متعلق به هیچ کس نیست.

درباره رمان صبحانه در تیفانی نوشته ترومن کاپوتی

مهدی فاتحی

یکی از مشکلاتی که درباره رمان‌های اقتباس شده پیش می‌آید این است که در ذهن مخاطب فیلمنامه جای رمان را می‌گیرد و بازیگران و چهره‌شان جای شخصیت‌های داستان‌ها. بعضی از این کارها که در نبود نویسنده صورت می‌گیرد عملا خیانت و تحریف رمان است مثل لاور لیدی چترلی که فیلم‌های ساخته شده از آن اساسا ضد رمان هستند تا اقتباس. اما برای کاپوتی که خودش دستی در ساخت فیلم و سینما داشته و با اهالی این صنعت سر و کار داشته قضیه پوشیده نبوده و صبحانه در تیفانی بعد از انتشار بارها اقتباس شد( در سینما و تاتر). هر چند کاپوتی اجازه اقتباس را داده بود اما برای ساخت و استفاده از عوامل و بازیگران فشار زیادی می‌آورد ولی موفق نشد آنچه که دلخواهش بود ساخته شود. در نهایت راضی شد و رها کرد( کاپوتی آدم پوچ و خوشگذران و شوخ‌طبعی بود که ترجیح می‌داد رفت و آمدهایش به محافل بازیگران و ثروتمندان قطع نشود و از همانها برای کارهایش استفاده میکرد و خیلی از مواقع سرکارشان می‌گذاشت.)

مثلا بازی ادری هپبورن که امروز این همه تعریف می شود و چهره‌اش جای چهره هالی رمان را گرفته است از همان ابتدا مورد مخالفت کاپوتی قرار گرفت و ترجیح می داد مرلین مونرو جای او بازی کند.جدا از بحث پیرنگ فیلمنامه و حذفیات زیاد رمان و پایان ابکیِ فیلم بر خلاف رمان، چهره و بازی هپبورن ( با تمام ارزش‌های بازی و زیبایی هپبورن) اساسا توانایی پرداخت شخصیت هالی را ندارد. معصومیت چهره هپبورن نمی‌تواند آن شخصیت آزاد منش و وحشی و طبیعی را نشان دهد. هالی رمان اساسا دختر احساسی و عاشق پیشه‌ای نیست و از هر نوع رابطه عاشقانه و به خصوص رابطه ماندگار فراری است اما در فیلم هم خود ادری هپبورن و هم فیلمنامه با تحریف و برش و سانسور می‌خواهد چهره موجهی( از نظر سینما البته) نشان دهد و معصومیت و اداهای هپبورن هم مزید بر این شخصیت می‌شود. انتخاب کاپوتی برای این شخصیت( مرلین مونرو) بسیار هوشمندانه بوده هم از سابقه زندگی خود مونرو و هم شیطنت و اداهای ویژه مونرو به هالی بسیار نزدیکتر است.اتفاقا برای تثبیت چهره هالی در ذهن مخاطب مونرو مورد بهتری بود و با زندگیش آمیخته می‌شد.

رمان از جایی شروع می‌شود که نویسنده از خاطراتش با هارلی می‌گوید وقتی سالها از او بی خبر بوده و حالا با عکسی از آفریقا خبری از هالی گرفته. همسایه طبقه پایینی که ناگهان وارد زندگی‌اش می‌شود.هالی گولایتلی‌ شخصیتی عجیب و ویژه است( هنوز هم از آن شخصیت‌های ماندگار ادبیات است) او با مردان سن بالا و پولدار می‌گردد با آنها عشقبازی می‌کند و از یکی به دیگری سر می‌خورد، هیچ تعهدی را نمی‌خواهد( مردان در ارتباط با هالی هر کدام ویژگی بسیاری از ثروتمندان و بازیگران دور و بر کاپوتی را دارند.) هالی به راوی می‌گوید با وجود این همه آدم در اطرافم اما من هیچ دوستی ندارم و در انتهای رمان این تنهایی میان آن جماعت بیشتر نمایان می‌شود. او تنها عشقش بردادرش فرد است که به نظرش از حماقت به ارتش پیوسته و ارتش هم از احمقها استقبال می‌کند. او اما آدم اخلاقی است و اگر بتواند به دوستانش کمک می‌کند. هیچ تفکر روشنفکرانه‌ای ندارد بلکه پر از زنانگی است: خرید کردن را دوست دارد،ارایش کردن، جلب توجه کردن و خرید کردن از فروشگاه‌های پر زرق و برق و شیکی مثل تیفانی برایش رویایی پایان ناپذیر است.او از هیجان دزدی های کوچک هم لذت می‌برد همینطور از کمک به خلافکاری در زندان. برای هارلی همه چیز موقتی است؛تمام وسایلش در چمدانی جمع می شود و همیشه کنار اتاق مثل مسافری همیشگی آماده است. هالی حتی روی گربه‌اش هم اسم نگذاشته تا خودش را مالکش نداند همینطور برای مردان در رابطه‌اش همین را می‌خواهد:هم برای خودش هم برای آنها. یک رابطه دوسر سود و آزاد که هر موقع خواست یا خواستند آن را رها کنند و خارج شوند حتی از آپارتمانش یا دوستانش.استقلال هالی و عدم وابستگیش به گربه‌ای می‌ماند که به خاطر غذا و جا و مکان و محبت به مالکیت و بردگی در نمی‌اید( برخلاف سگها)

ابتدا از گذشته هالی چیزی نمی‌دانیم اما بعد می‌فهمیم که در روستایی در فقر زندگی می‌کرده و زمینداری به او کمک کرده و بعد از قول ازدواجش با او در پانزده سالگی پا به فرار گذاشته است زیرا زندگی خانوادگی جوابگوی روح سرکش او نبوده . او به نویسنده( راوی) می‌گوید با دوستانش رفت و آمد کند تا بتواند کتابهایش را بفروشد و چاپ کند.راوی که حالا از او خوشش آمده از حرفش عصبانی می‌شود و رابطه‌اش را با او قطع می‌کند. در این مدت که راوی دایم به او فکر می‌کند هالی انگار به آسانی او را کنار گذاشته و فراموش کرده،با خونسردی به رابطه‌هایش ادامه می‌دهد و انگار این روح سرد و سرکش را کسی نمیتواند با شکست مواجه کند. هالی در بین حرفهایش چیزی از روابط انسانی می‌گوید که معلوم می‌شود به مفاهیمی چون عشق و دلبستگی اعتقادی ندارد و همه را نوعی پابند شدن و قفس می‌داند. او معتقد است بهترین جای رابطه هنگاهی است که آدمها هیچ حرفی برای گفتن به هم ندارند و بدون تنش و مشاجره و راهنمایی کردن همدیگر در سکوت به زندگی خود مشغولند.

اما در نهایت با کشته شدن تنها عشقش فرد، برادرش، تمام تعادل فکریش به هم می‌ریزد و آدم دیگری می‌شود تا جایی که در خانه آشپزی می‌کند و حاضر به ازدواج و بچه دار شدن با دوست پسر برزیلی و پولدارش می‌گردد. تصمیم لغزانی که تا انتهای رمان روی لبه لغزان شخصیت سرکش هالی قرار گرفته و هر لحظه خواننده و راوی منتظر بازگشت اوست.

در پایان فیلم هالی و نویسنده در آغوش هم زیرباران به یکدیگر می‌پیوندند. سینما همیشه دستش را در دل ادبیات می‌کند و هر رابطه‌ای را عاشقانه می‌فهمد و هر انتهایی را باازدواج یا پیوند پایان می‌دهد چیزی که سالهاست در ادبیات رخت بسته است. اما در پایان رمان، هالی به برزیل می‌رود نه برای ازدواج بلکه برای تجربه( چرا که دوست پسرش او را ول کرده و رفته) بعد به آراژانتین و بعد هم که سر از آفریقا در می‌اورد با دو مرد. سفری که تازه میفهمیم از ابتدا فقط هیجانش برای هالی ارزشمند بوده است. این رمان سرنوشت و زندگی هالی،انسانی طبیعی و وحشی است که نمی‌خواهد به هیچ چیز وابسته شود نه انسان،نه حیوان،نه خانواده و نه زمین.

لذت خواندن کارهای کاپوتی به انگلیسی چندین برابر هر زبان دیگری است. لطایف،کنایه ها،تصاویر و بازی هایش بی نظیر است هر چقدر هم که از زبان بدانی همانقدر از آن بهره می بری. البته ترجمه این رمان توسط بهمن دارلشفایی در نشر ماهی ترجمه وفادارانه و خوبی است که هیچ کم و کاستی هم ندارد.

مهدی فاتحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.