سقوط از متعالی به مبتذل

درباره فیلم قهرمان اصغر فرهادی

مهدی فاتحی

نقطه قوت فیلم‌های اصغر فرهادی همیشه فیلمنامه‌هایش بود. به خصوص در دو تا از بهترین کارهایش درباره الی و جدایی. هر چند در این دو فیلم ما شاهد توانایی‌های فرهادی در کارگردانی هم هستیم. نماها، جاگیری شخصیت ها در قاب،نوع حرکت دوربین در درام ،ریتم و … فرهادی اگر هم کارگردانی معمولی بود اما نقاط ضعفش را با توانایی‌اش در فیلمنامه جبران می‌کرد و پوشش می‌داد. اما یک فیلمساز وقتی به شکل یک پدیده به خصوص از نظر فیلمنامه نویسی در جامعه بی رمق در فیلمنامه نویسی و سینماگران بیسواد از نظر ادبی و سینمایی مطرح می شود باید دنباله کارهایش را گرفت تا فهمید آیا این چند فیلمنامه خوب فقط یک اتفاق بوده یا ما با یک فیلمنامه نویس و نویسنده متبحر سر و کار داریم.

فرهادیِ ده سال پیش،تکنیک خوبی در فیلمنامه نویسی داشت، هم حرفی برای گفتن داشت و هم خوب کارگردانی می‌کرد البته جایزه این ترکیب خوب را هم گرفت هر چند که به نظر من “درباره الی ” خیلی مهجور ماند. اما به مرور زمان فرهادی کارگردان معمولی شد،هم تکنیک‌های فیلمنامه نویسی‌اش دست دوم و کهنه شد و از آن بدتر دیگر حرفی برای گفتن ندارد و دایم سعی می‌کند همان حرفهای قبل را تکرار کند و در یک ظرف دیگر بریزد فقط در ظرف و قالبی متفاوت . همین است که وقتی به کارنامه‌اش نگاه می کنیم احتمال می‌دهیم که آن فیلم خوب و فیلمنامه خوب که دیگر تکرار نشد صرفا یک اتفاق بود؟ او دیگر حرف خاصی برای زدن ندارد و هر چه بلد بود و می دانست به اندازه همان دو فیلم بود و بس‌؟ اینجاست که متوجه می شوی از این جامعه بیسواد فرهنگی و این سینماگران مبتذل و بیسواد امروز که حاضر به خواندن یک کتاب در طول زندگی‌شان نیستند نهایتا فیلمنامه نویسی بیرون می‌آید که همه حرفش در یک فیلم جا می شود و باقی زندگیش می خواهد همان را تکرار کند آن هم با همان تکنیک و فرم قبل.

فرهادی در فیلم جدیدش ‘ قهرمان’ نه تنها همه توانایی‌هایش را از دست داده بلکه به فیلمسازی درجه سه و مبتذل تبدیل شده است و این جای تاسف است که می بینیم چطور یک فیلمساز به آسانی از متعالی به مبتذل سقوط می‌کند. دلایل زیادی باعث چنین اتفاقی است؛ وارد شدن به سینمای جهانی،فروش ، شهرت،عدم مطالعه و احساس بی‌نیازی و احتمالا تن دادن به…

فیلم بلند و کشدار ‘قهرمان’حتی در تکنیک های کلاس اول فیلمنامه نویسی هم پر ایراد است. نزدیک یک ساعت و ربع طول می‌کشد تا وارد گره اصلی فیلم شود و مخاطب را خسته میکند. بعد در یک سوم پایانی عجولانه سعی می‌کند همه چیز را در هم بپیچد و شخصیت ها را متحول کند و فیلم را به پایان برساند. با شروع فیلم کسانی که چند فیلم از فرهادی دیده باشند خیلی زود می فهمند که او شخصی را که با عنوان فیلم ( حتی انتخاب نام فیلم هم ساده انگارانه و غلط است) قهرمان معرفی می‌کند قرار است در انتها چه بلایی به سرش بیاورد و همان ابتدا کل فیلم لو می‌رود‌.

شخصیت‌های فیلم‌های فرهادی که همیشه نشان از شخصیت پردازی رئالیسمی داشتند و از کلیشه‌ها به دور بودند در این فیلم تیپیک ، تخت ، سیاه و سفیدند. کل ماجرا و قصه فیلم مثل یک داستان عامه پسند و آبکی است که حتی از ایده خوبی هم برخوردار نیست و امکان ساخت یک فیلم خوب و شخصیت ویژه و حرف خاص یا نگاه خاص را هم ندارد_ در مقابل فیلم‌های بد امروز سینما که یک ایده پیدا می کنند که نهایت بتوان با آن یک فیلم ده دقیقه‌ای ساخت و یک ساعت و بیست دقیقه به آن آب می بندند. اما به نظر من ایده فیلم قهرمان حتی برای ده دقیقه فیلم هم به کار نمی‌آید و بیشتر مناسب قصه‌های تلویزیونی برای ماه های پند و اندرز و مناسبتی بود.

داستان مردی که به خاطر گرفتاری مالی در زندان است و پولی که پیدا می کند به صاحبش برمی گرداند و قهرمان تلویزیون و شبکه های اجتماعی می شود و بعد با یک گره دم دستی تر از خود درام تبدیل به ضد آن می شود و سعی می‌کند دوباره آبروی خودش را بخرد. ایده‌ای که احتمالا فرهادی از برنامه‌های اشک‌ریزان و روضه خوانی‌های شب‌های رمضان برداشته است.

کافی است نگاهی به تک تک شخصیت‌های ساخته شده در این فیلم بیاندازیم تا بفهمیم فرهادی چگونه به ته چاه ابتذال و سطحی نگری سقوط کرده است: دختری که در موقعیت اجتماعی خوبی است بدون هیچ انگیزه خاصی عاشق و دلباخته آدم اس و پاس و بیکار و در حبس است به خصوص اینکه آن مرد رویاهایش که می‌گوید حاضر است به خاطرش جان دهد پسری ده ساله هم دارد. حتی در داستان های پاورقی هم، چنین عشق سانتی مانتالی دیگر جذاب نیست. طلبکاری که جرثومه بدی و سیاهی است و به هیچ عنوان حاضر به کمترین مهربانی و کوتاهی به مقروض مفلوکش نیست،قهرمان شل و وارفته فیلم تا به آخر معصوم و بی گناه است و مسئول زندان بیشتر شبیه لمپن های فیلمهای فارسی است و آدم های خیر شبیه مردگان از گور درامده خانم هاویشام و کلیشه‌های هالیوودی است. به واقع فرهادی که هر چقدر کار بد ساخت، دست کم شخصیت های خاکستری داشت در این فیلم انگار حتی الفبای شخصیت‌پردازی را هم نمی‌داند حتی در تحول شخصیت‌ها هم نهایت با یک کات در عرض سی ثانیه شخصیت را از این رو به آن رو می‌کند مثل: نارضایتی برادر دوست دخترش با رحیم که با خواندن روزنامه متحول می‌شود و …کات… به او تعظیم می کند!! آن هم وقتی همه ایرادهای منطقی که قبلش از رحیم( قهرمان) می‌گرفت سرجایش است. یا لحظه‌ای که خواهر رحیم از او می‌خواهد که بگوید این سکه و پول را از کجا اورده‌ای …کات…رحیم متحول می‌شود و با عزم جزم به دنبال صاحب پول می‌گردد!!!

در کمرگاه درام جایی که قرار است قهرمان خوشحال و حالا مورد اعتماد همه به استخدام شرکتی دراید، استخدام کننده مثل کاراگاه های پلیس به دنبال تناقضات ماجرای رحیم می‌گردد و استدالالش هم حرفهایی است که در شبکه های اجتماعی می‌زنند( امیدوارم که حرف فرهادی در این فیلم قدرت شبکه های اجتماعی در روابط نباشد که با این شرایط کارش از اینی که هست مبتذل تر می شود.) تلاش رحیم برای موافقت او و پیدا کردن شخصی که پول به دستش رسیده باعث رسوایی قهرمان و تغییر ماجرا از قهرمان خوبی ها به شیطان فریب می گردد و کسی نیست که به او بگوید تو با این شهرت و اعتباری که به دست آورده‌ای خوب جای دیگری هم می‌توانی استخدام شوی جدا از اینکه شرط مسئول برای استخدامش یعنی اینکه مبادا دروغ گفته باشی نه تنها غیرواقع، کلیشه و شعاری است که از زمان مادها تا به امروز فقط در داستان پریان و گروه الف برای کودکان به کار رفته است.

شخصیت مسئول زندان که او را به خاطر کار خوبش تشویق می‌کند بعد دنبال کارش می افتد تا رضایت شاکی را بگیرد که در حدی حتی مبتذل تر از سریال های جم لست و آخر ماجرا که به خانه‌اش می‌اید تا با موبایلش از بچه اعتراف بگیرد تا آبروی زندان حفظ شود بیشتر از آنکه افشاگر باشد نشان از چلفتی بودن و دم دستی بودن می‌دهد. به طوری که وقتی رحیم یقه‌اش را می‌گیرد از مواضعش عقب می نشیند و فیلم به اصطلاح اعتراف را پاک می کند؛ قوه قضایی و زندان اینقدر چلمن و ضعیف و بی اقتدار مگر داریم!! آن هم بدون ذره‌ای خشونت علیه او…و البته تصویری که فرهادی از زندان نشان می‌دهد که….بهتر است کلا در این بخش فرهادی را نادیده گرفت و بخشید….

دست به هر کجای این فیلمنامه بگذاری نه تنها ضعیف و بی مایه بلکه گاه از شدت حماقت خنده دار است. درباره کارگردانی و فیلمبرداری حرفی برای گفتن ندارد و ویژگی خاصی هم ندارد قابهای معمول؛ مدیم شات و تمام شات برای دیالوگ و حرکت …بازیها البته بهتر است. تنها امتیاز فرهادی بازی گرفتن از بازیگر بی مایه و بی استعدادی مثل امیر جدیدی است که در این زمینه باید به او تبریک گفت که توانسته از یک تکه چوب خشک یک عروسک برای بازی بسازد.

مهدی فاتحی

آبان ۱۴۰۰

.

درباره فیلم’ همه می دانند’

فرهادی بیش از هر چیز یک فیلمنامه نویس درجه یک است و این کار را در ‘جدایی’ و ‘درباره الی’ دو تا از بهترین فیلم هایش نشان داده اما در فیلم جدیدش کار فیلمنامه می لنگد.فرهادی در همه کارهایش شخصیت پردازی و نبود قهرمان،شک و نسبیت و دروغ و از همه مهمتر قضاوت به خصوص از جانب تماشاگر، بن مایه کارهایش است در این کار هم این بن مایه ها حاضرند و امضای فیلمسازش را دارد اما بعضی ضعیف، بعضی مصنوعی و بی دلیل و بعضی ناکارآمد.

فیلمساز سعی می کند بعد از حادثه محوری همه را به شکلی مقصر و مظنون جلوه دهد اما منطقی پشت خیلی از این شک و تردیدها نیست و تماشاگر همراهی نمی کند و حتی کلک بی مایه باعث بی رنگ شدن بقیه تردیدها شود؛ مثل فیلمبردار عروسی یا کارگر زمین یا زن پاکو! شتابزدگی در جلو بردن قصه و روایت همه جا محسوس است و گاهی سعی می کند با یک جمله یا دیالوگ لایه دیگری ببخشد بدون پیش زمینه یا پس زمینه.
ضربآهنگ فیلم برخلاف کارهای قبل فرهادی هیچ کجا تغییر نمی کند حتی در مواقع کشف راز فیلم.حتی خود راز فیلم هم کم بنیه تر از آن است که تماشاگر را شوکه کند هرچند فیلم سرمایه زیادی روی آن می گذارد.
.
شخصیت های اول فیلم ضعیف تر از حتی فیلمی معمولی است:زنی که هیچ کنشی برای بچه دزدیده شده اش ندارد جز گریه و زاری(زیادی ایرانی است) شوهری که فقط از خدا یاد می کند نه چهره و نه زبان و نه بازی جوانی که زمانی عیاش بوده ندارد.پاکو یی که قهرمان بی نقص داستان است،به همه خوبی می کند و حتی یک ایراد هم ندارد که از تیپ به شخصیت در آید.متاسفانه فرهادی به نظرم بدترین بازی را از #خاویرباردم گرفته و آن میمیک صورت و آن بازی چشم ها در اینجا اصلا دیده نمی شود #پنهلوپه_کروز با اینکه بازیگر آنچنانی نیست ولی #پدروآلمودار چه بازی از او می گیرد حتی فرهادی محافظه کارانه از جذابیت های فیزیکی او هم استفاده نکرده و مثل اینکه شوخ چشمی های سینما را نمیشناسد.
با تمام این اوصاف فیلم به عنوان یک فیلم ایرانی ارزشمند (به خصوص شروع و اوپنینگ فیلم عالی است اما خیلی زود از پا می افتد)ولی در کارنامه کارگردانش ضعیف به حساب می آید.

۱۳۹۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.