ریحانه نامدار برنده تندیس اولین دوره جایزه زنو

گفتگوی دایمی میان غریزه و ذکاوت

با دوستی حرف از این بود که انسانِ ما بعدِ پاندمی، مانند اجداد بازمانده اش از طوفان بزرگ، آیا همچنان به “ادامه دادن” فکر می کند؟ آیا حالا که بهره مندیِ فزونترش از هوش و استدلال، قادر نبوده او را به موجودی امیدوارتر یا حتی ناامیدتر از نوح ِ ایستاده بر عرشه ی کشتی بدل کند، وسوسه نمی شود پس از آخرین وداع با منظره ی مه گرفته ی شهر، خود را از فراز تراس خانه ی قرنطینه اش به قعر خیابان پرت کند؟ آیا همچنان وسوسه ی “ادامه دادن” ، در او دستِ پیش را خواهد داشت؟
نزدیک به پنجاه قرن از ابتدای تمدن بشر گذشته و آدمیزاد هنوز به یک تب ساده جان می بازد. مثل”ک” در رمان محاکمه ی کافکا، هر چه بیشتر مقاوت می کند ، گویی بیشتر تسلیم شده است.
چه قراری ست که گیلگمش گُلِ “حیات” را از مغاکِ دریا بیابد اما ناغافل، آن را طعمه ی دهان مار کند؟ نیزه بر چه مداری چرخیده که صاف بر پاشنه ی آشیل می نشیند؟ چرا رسیدن نوشدارو به سهراب، امری محال است؟ به قول فروید این قرارو مدارها را پیشتر به پای سرنوشت می نوشتند، حالا اما همه اش به گردنِ ناخودآگاه است.
دنیا همینقدر دیوانه و زیبا از ناخودآگاهِ انسان فرمان می گیرد. و زبان، یگانه خانه ای ست که مجانینِ ناخودآگاه را در خود پناه داده. می نویسم تا مگر به زبان آنان راهی بجویم. به زبان دیوانه گان. به گفت وگوی دائمی میان غریزه و ذکاوت. شاید معادل عینی اش، یکی چون “براندو” باشد در سینما.
برتولوچی، پس از “آخرین تانگو در پاریس” توصیف عجیبی از براندو می دهد. می گوید: “براندو یک روشنفکر نیست. در عمرش خیلی کتاب نخوانده. اما وقتی به او نگاه می کنم صدها هنری میلر می بینم، صدها همینگوی می بینم”. به نظرم این غایت حظّ هنر و ادبیات است: راه جستن به ظرف های زبانِ اشیا آدم ها کائنات و در حین گفتگو ،افزودن و افزودن بر ظرفیت این ظرف ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.