روزگار پائیزی انسان

سالار خوشخو

درباره رمان ورق‌بازها نوشته مهدی فاتحی

.
ورق‌بازها ناول نوشته‌ی مهدی فاتحی روایت روزگار پاییزی انسان امروز است؛ «وقتی پاییز به تهران می‌آمد همه چیز بی‌رنگ می‌شد؛ درخت‌ها، خیابان‌ها، آسفالت پیاده‌روها و آدم‌هایی که برای بی‌رنگ شدن نیازی به رسیدن پاییز نمی‌دیدند. آن‌ها وقتی از کنار هم رد می‌شدند، به غریبه‌هایی که تازه جلوی چشم‌های‌شان سبز شده بودند توجه می‌کردند و آن‌ها را زیر نظر داشتند. آدم‌هایی که گاهی با هم از یک در تو می‌آمدند و بیرون می‌رفتند. همگی‌شان روی یک آسفالت قدم می‌گذاشتند و از یک دستیگره استفاده می‌کردند‌. در تاکسی و مترو روی یک صندلی می‌نشستند؛ صندلی‌هایی که آن را ملک پدری خود می‌دانستند. صندلی‌هایی که شاید قبل از آن‌ها صدها نفرِ دیگر رویش نشسته بودند و آن را برای خود می‌دانستند. یا اسکانس‌هایی که بعد از دست به دست شدن در جیب‌شان فرو می‌کردند تا با آن احساس امنیت کنند؛ به هرحال پول همیشه مردم تهران را به لبخند زدن وادار می‌کرد.» آدم‌هایی تحت تاثیر الگوهای همسان‌سازی اما با فرسنگ‌ها فاصله از یکدیگر. انسان‌های تنهایی که خودشان و روابطشان را نم گرفته و بوی تعفن از همه چیز بلند می‌شوند. آدم‌ها در ورق‌بازها در حال اضمحلال‌اند‌. همه چیز در حال نابودی و از بین رفتن است. یا خودشان خودشان را از بین می‌برند یا توسط دیگری نابود می‌شوند. روابط و زندگی‌ها در حال محو شدن است، آدم‌ها ناگهان غیب می‌شوند، دچار تغییر می‌شوند، فراموش می‌کنند، فراموش می‌شوند، کشته می‌شوند، خودکشی می‌کنند حتا ترجیح می‌دهند زندگی خود را در زندان بگذرانند. در این الگوی همسان‌سازی که بالطبع زندگی کسالت‌باری را به ارمغان خواهد آورد زن‌های ورق‌بازها این ویژگی‌ها را بیشتر دارند، ونوس، دنا، نارا، سارا و گلناز. چرا که طبق نظر زیمل ضعف جایگاه اجتماعی زنان در قسمت اعظمی از تاریخ موجب شده تا آنان با آنچه عرف و شایسته است رابطه‌ی نزدیکی پیدا کنند؛ زیرا که ضعف تاریخی و تحمیل شده بر آنان این حالت را در وجودشان درونی کرده که از مسئولیت‌های پذیرش فردیت اجتناب ورزند و در سایه‌ی برگزیدن شکل زندگی همگانی از سواستفاده‌ی دیگران در امان باشند. و به همین دلیل است که در ورق‌بازها زنان به این شیوه‌ی یکسان زیستی بیشتر تن داده‌اند. اما سرگذشت مردان آن چندان متفاوت نیست. توکا و آرمین زنده می‌مانند اما تنها می‌توانند در تنهایی بقای خود را حفظ کنند. ورق‌بازها که راوی‌های متعددی روایتش را به عهده دارند روایت انسان‌های محکوم به الگوها است، روایت تنهایی آدم‌هایی که در بازی ورق جهان مدرن امروز بسیار شبیه هم و با فرسنگ‌ها فاصله از یکدیگرند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.