رئالیسم سیاه،رمانتیسمی پر از خشم

درباره عقرب کشی شهریار مندنی پور

مهدی فاتحی

شهریار مندنی پور نویسنده شناخته شده­ای است که رمان جدیدش عقرب کشی را به تازگی منتشر کرده و همراه با آبکنار اقیانوس ها را در نوردیده و به این سوی و آن سوی آب رفته است. نشانی از پایان دوران سانسور و ارشاد و حاکمیت ادبیات اصلاح طلبان داخلی،روزنامه ها و جوایز دورهمی که فکر می کردند می توانند بی مایگی شان را پشت محدودیت و انحصار قایم کنند.

مندنی پور در کارهای قبلیش هم مثل کار جدیدش بسیار تحت تاثیر گلشیری و در ادامه ادبیات فاکنری است. نوع روایتی که به پیچیده گویی و به هم ریختن زمان و فرمالیست بودن مشهور است. البته فاکنر و این گونه روایت به هم ریخته و جنون وار و سوبژکتیوش که در خشم و هیاهو تجربه کرد آنقدر در ادبیات جهان تاثیرگذار نبود که در ادبیات ما، آن هم به دلیل ارادت گلشیری به او و ارایه دادن این فرم از روایت به نسل بعد از خود به عنوان ادبیات جدی. 

در رمان عقرب کشی که از ایده خوبی در روایت برخوردار است ما با مجروح جنگی و مجنونی آشنا می شویم(دیده بان حنگی) که دستش را در جنگ از دست داده و سالها خودش را در دیوانه خانه به دیوانگی زده تا از دست خانواده و پدر سنتی و بازاریش رها شود و همینطور از دست جنگ.  البته زندگی چند ساله در تیمارستان او را به دیوانگی و فراموشی حقیقی گذشته ­اش کشانده است.

 بعد از تلاش مادر و خواهرش بالاخره او را در تیمارستانی پیدا می کنند و به زور به خانه قدیمی شان می آورند. از اینجا به بعد شاهد تلاش و گفتگوی امیر(شخصیت اصلی) و ریحانه(خواهرش) هستیم برای پیدا کردن گذشته امیر و به یاد آوردن اینکه او قبل از جنگ و جبهه، عاشق چه کسی بوده و با کی قرار ازدواج گذاشته است. تلاشی که به کندوکاو ذهن امیر می انجامد و به سراغ آدمهای گذشته می رود تا این قصه را به سرانجام برساند. قصه­ی روابط عاشقانه،شکنجه، جنگ، رابطه پنهانی و خیانت و تراژدی آدمهای اطرافش. او با این شخصیت ها و داستان تاریخ دوره ای را به تصویر می کشد تا در نهایت حلقه گمشده را در زیر خاک در انگشت دست قطع شده اش  بیابد.

مندنی پور این رمان مثل دیگر نویسندگان مهاجر پر از خشم است. هر چیزی در این دوره تاریخی سیاه و تلخ است و هر انسان مذهبی یا پاسداری نماد شیطان و وفادار به خصم و هر وفاداری فاسد است،هر شهروند معمولی از ساندویچی و راننده تاکسی گرفته تا زن و مرد و پیر و جوان مخالف حکومت است و ستمدیده! رمانی سیاه و سفید که برخلاف پوسته و فرم روایتش نوعی از ادبیات رمانتیک به حساب می آید.

 نویسندگان نسل سوم به خصوص آنها که مجبور به مهاجرت شده اند تا سالهای سال نمی توانند خشم و عصبانیت شان را از تاریخ و سرنوشت شان خالی کنند و به خونسردی راجع خود و خاستگاه خود بنویسند. هنوز نمی توانند آدمهای کشور خود را در دسته بندی سیاه و سفید قرار ندهند و به همین راحتی از جریان رئالیستی خارج می شوند و با وجود خشونت،تلخی و عریانی رفتار شخصیت ها و ماجراها، گرفتار سانتی مانتالیسمی درونی و احساساتی گری ناخواسته شده اند. آنچه که حقیقت ادبیات رئال نامیده می شود وفادری و تعهد آن به رئالیست است هر چند که  با ذهنیت و خواست نویسنده جور درنیاید. در بالزاک و داستایوسکی به عنوان دو نویسنده کلاسیک می بینیم که با وجود اندیشه های نویسندگان شان آنچه که از هنر و ادبیات شان باقی است به خاطر تعهد نویسنده به ادبیات و حقیقت چیزی غیر از خواست مولف شان تعبیر می شود.

اما توانایی مندنی پور در ایجاد ماجرا و ساخت پیرنگ،پرورش شخصیت و از همه مهمتر نثر و زبانش هر چند شاعرانه اما شگفت انگیز و آموختنی است. با اینکه زبان بیشتر شخصیت ها (به خصوص مردان)به زبان نئولاتی قبل از انقلاب نزدیک است و زنانش زیادی مدرن اند اما دیالوگ ها و فضا و تصاویری که از وضعیت شان می دهد نشان از تسلط کامل نویسنده بر ادبیات فرهنگ کشورش دارد و گاه به ادبیات رئالیست سیاه نزدیک می شود.

بیشتر نویسندگان نسل سوم بعد از انقلاب هر چند که مثل نسل دومی ها آرمانگرا و ایدئولوژیک نیستند اما پر از نفرت و عصبانیتند،احساساتی اند و هنوز به عشق ایمان دارند و رابطه عاشقانه یکی از محورهای کار آنهاست. چیزی که در نویسندگان نسل چهارم امروز(دهه هشتاد و نود) رنگ باخته و شخصیت ها پوچ و خالی و سر شده اند و نشانی از آرمان و عصبانیت در آنها دیده نمی شود نویسندگانی که بنا به وضعیت اجتماعی بهتری که در این دهه فراهم شد شرایط متفاوتی را گذرانده اند و به هر شکل مدرن تر از نویسندگان بعد از خود هستند( هر چند بعد از آبان 98 و ماجرای شلیک به هواپیمای اوکراینی جو جامعه به شدت عصبی است و نویسندگان بعد از این وقایع احتمالا فضای دیگری را رقم خواهند زد)

رمان بلند عقرب کشی که البته به خاطر پیچیدگی های فرمی­اش خوانش ابتدایی سختی دارد احتمالا خواننده زیادی در این شهر کتاب نخوان پیدا نمی کند هر چند که عده ای به تعریف و تمجید از آن بپردازند. اما آن که با روایت همراه شود و داستان را تا انتها پیش ببرد دیگر نمی تواند رهایش کند و توانایی نویسنده در پرداخت خرده روایات خاص و بی پرده اش از روابط جنسی و جنگ و فضای رابطه در ایران( که فقط پول کار راه انداز است) خواننده را با تجربه ای همراه می کند که نه در زندگی خودش و نه در هیچ رمان خارجی به دست نخواهد آورد. امید که مندنی پور بعد از این رمان سخت و سهمگین با این همه توانایی در زبان و تکنیک و نثر در کار بعدیش خونسردتر به روایت نسل های سوخته بپردازد.

مهدی فاتحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.