دی.اچ.لارنس نابغه انگلیسی زبان

درباره جهان داستانی دیوید هربرت لارنس

مهدی فاتحی
دیوید هربرت لارنس یکی از مهمترین نویسندگان قرن بیستم است. او که آثارش همیشه با سانسور مواجه می‌شد بسیاری از کتاب‌هایش را به طور زیرزمینی منتشر کرد. بسیاری از رمان‌های لارنس تا بعد از مرگش حدود دهه پنجاه و شصت امکان چاپ حتی در آمریکا و انگلیس نداشت.بعد از آن هم انتشارات پنگوئن برای چاپ کتاب‌های او به دادگاه فراخوانده شد.هنوز هم در بسیاری از کشورها آثار لارنس امکان چاپ ندارد از جمله ایران که البته بعضی از کارهای او چاپ شده از جمله رمان رنگین کمان ولی با حذفیات زیاد.
اما چه چیزی در آثار لارنس بود که غرب هم تاب شنیدنش را نداشت؟
لارنس با زبانی شاعرانه و نثری بی بدیل از تلخ‌ترین و عریان‌ترین امیال بشر حرف می‌زد و تمام باورها و سنت‌های رایج را به پرسش می‌گرفت و تمام هنجارهای زمانه خود را در هم می‌شکست از جمله مسائل جنسی و مذهبی. تابوهایی که هنوز هم بسیاری تاب و تحمل حرف زدن یا شنیدن آن را ندارند و حتی جامعه لیبرال و سرمایه داری که مذهب برایش عملی پیش رونده است و نقد کلیشه روابط و امرجنسی به عنوان برهم زننده چرخه تولید امکان نقد و عریان شدن ندارد.

لارنس در برخی مقالاتش و در کتابی تحت عنوان “پژوهشی در ادبیات آمریکا” می‌گوید آنچه که باعث مهاجرت از آمریکا به اروپا شد خواست آزادی نبود. به اعتقاد او در دوره ملکه ویکتوریا در انگلیس مردم به اندازه کافی آزادی داشتند. به نظر او اروپاییان گرفتار ارباب و سلاطینی در وجودشان هستند که کندن از آن برای‌شان سخت است؛کلیسا،پاپ،تاریخ،سنت. او معتقد است مردمی که تحت سنت و زیر سلطه ارباب زندگی می‌کنند آزادند و در فراغ بال زندگی می‌کنند. آنها نیازی به فکر کردن ندارند.ارباب را پذیرفته‌اند و با او در زیستی کامل‌اند‌. آنها اصلا نمی‌دانند آزادی چیست. به اعتقاد او آنها که به آمریکا گریختند از شر همین اربابها بوده است از نفرت و رهایی از گذشته و سنت پدران‌شان گریختند تا جایی دیگر مثل یک انسان نو و کشوری نو زندگی کنند بدون ارباب. این کار سختی است و پر از رنج، اما این حقیقت روح آمریکایی است. به نظر او روح آمریکایی را در ادبیات قرن نوزده آن باید دید جایی که لباس دموکراسی و لیبرالیسم و …از تن انسان کنده می شود و حقیقت وجودی چنین انسانی بر ملا می‌شود. انسانی که از این به بعد بی ارباب می‌خواهد زندگی کند، ارباب خودش باشد
henceforth become masterless
henceforth be master

او در لاور خانم چترلی داستان زنی ثروتمند و اشراف‌زاده به نام کنتس چترلی است که همسر ملاکش، سر کليفورد، در اثر آسيب‌ديدن در جنگ فلج می‌شود و توانايی جنسی‌اش را از دست می‌دهد. او ابتدا با مردانی که از لحاظ اجتماعی در سطح بالايی نيستند اما توانایی جنسی بالایی دارند ، رابطه برقرار می‌کند و چندی بعد درگير يک رابطه‌ی عاشقانه‌ی جدی با کارگرش می‌شود.توصیفات لارنس درباره همخوابگی در این کار فوق‌العاده زیبا و هنرمندانه است ان هم در وضعیتی که بسیاری از نویسندگان و فیلمسازانحتی انروز از آن گذر می‌کنند و قدرت روبرو شدن با غرایز حقیقی بشر را ندارند.

رنگین کمان یکی از کامل‌ترین و مهمترین آثار لارنس و یکی از شاهکارهای ادبیات است که بعد در رمان دیگری ‘ زنان عاشق’ به ادامه زندگی یکی از شخصیت‌هایش،اورسولا،پرداخت.
رمان درباره سه نسل از خانواده‌ای از طبقه کشاورز از قرن نوزده انگلستان،برنگونها ست تا قرن بیستم و صنعتی شدن و ثروتمند شدن انها در نسل های بعد. در ابتدا کشکش‌ها و خلقیات پسرکارگری را در خود و بعد در ازدواجش روایت می‌کند و این روایت زنان،مردان،رابطه،احساسات،تناقضات و عدم توانایی در خوشبختی در نسل‌های بعد و فرزندان انها را روایت می‌کند. مردانی که نمی‌دانند چرا ازدواج می کنند و زود سرخورده می‌شوند و زنانی که می‌خواهند ازدواج کنند و با دیدن تناقضهایی درونی و میل ناشناخته و خواست رابطه با مردان و عدم ارضا دایم در نوسان هستند و پریشان.

فضا سازی،تصویرسازی،شخصیت پردازی های لارنس در این رمان بی بدیل است.رمانی که به ظاهر و در قصه شباهت زیادی به دمان‌های قرن نوزده دارد اما در جزئیات فرسنگ‌ها فاصله. او روابط جنسی را در این رمان مثل امر مقدسی میان انسانها به تصویر می‌کشد و در عین حال با وجود اتش بدن برای عمل جنسی چیزی که ان را ناموفق و به تکرار وادار می کند خسته کنندکی و نبود تنوع در ان است و میل به دیگری و نفرت از او بعد از پایان عمل جنسی است.هر چند که در حین عمل زیبا دلنشین و پر شهوت و داغ است.

او در لا به لای روابط و گذر عمر ادم‌ها و امدن نسل ها پس از هم علاوه بر نقد و شکستن هنجار رابطه ازدواج به نقد امر اجتماعی و کلیشه رایج خوشبختی می پردازد.انسان های سرکشی که ناخ استه به خاطر تمدن رام می شوند و افسرده. او در رمان رنگین کمان به خصوص توسط زنان امر قدسی و مذهب را به چالش می کشد و تابو حرف زدن و رد کردن ان دا می شکند. زنانی که حتی مردان را برای کلیسا رفتن به تمسخر می گیرند و هیبت کلیسا را با در هم شکستن تصویرش به هم می ریزند و خنده‌کنان از کنارش می گذرند.

اورسولا آخرین شخصیت رمان که بخش قابل توجهی از رمان روایت زندگیش است از مادری متولد می شود که هیچ علاقه ای به کلیسا ندارد و بدن عریانش را در خانه به نمایش می‌گذارد و با آن رقص،می کند رفتاری که شوهرش،در خانه حتی تاب دیدنش را ندارد. اورسولا اما دایم از آغوش مردی به مرد دیگر می رود و درست در لحظه‌ای که انها خواستار ازدواج میشوند از دست شان می گریزد و بعد دوباره برای شان دلبری می کند. او هیچ وقت حاضر به بندگی ازدواج ک بودن با یک مرد نیست و روح پرتلاطمش بدن سفید و زیبایش را مثل پرنده ای از این سو به آن سو می کشاند و در نهایت خودش با تن خودش و ور طبیعت یکی می شود.

در داستان بلند باکره وکولی کولی که در نوع خود شاهکار کوچکی به حساب می آید، تفکر بنیادین و اندیشه مجادله برانگیزش را تجسم می بخشد؛عشق فیزیکی و تمایل و کشش بدن از هر نوع ارزشی بالاتر است.
تقابل دختری که در حصار یک کشیش،یک پیرزن کور،و یک پیردختر قرار گرفته با کولی(Gipsy)که نمود تمام نمای بدن و غریزهء طبیعی انسان است.در این داستان لارنس با جزئیات و تیزبینی خاصی شخصیت کولی را نه با وصف ذهنیاتش بلکه تنها با حرکات بدن و جسمش،نوع نگاهش و آرامشش پرداخت می کند و دختر یا ایوت را به عنوان شخصیت محوری داستان با قرار گرفتن در موقعیت هایی متفاوتی نشان می دهد مثل دیدار او با زنی(ایستوود)که بچه هایش را رها کرده و با پسری جوان در ویلایی زندگی می کند،تضاد رویا ها و رفتارش با پیرزن و عمهء پیرش و دوستان جوان و سر به راهی که با او همسفر می شوند.این ها همراه با پیشینهء ابتدایی رمان دربارهء مادر ایوت(زن کشیش)که خانواده اش و کشیش را رها کرده و با پسری فرار کرده همه ترفند و موقعیت هایی است که با وجود کوتاهی کار از ایوت شخصیت ماندگاری در ادبیات می سازد.شخصیتی که به مادام بواری وجودش بها می دهد.
ایوت دایم از میلی درونی و کششی غریزی در وجودش حرف می زند که دایم او را به سمت طبیعت و سرکشی از قوانین سرکوبگر می کشاند بعد از دیدار با مرد کولی با تمام وجود می خواهد در آغوش سرکش این زادهء طبیعت قرار گیرد تا شاید آرام شود.این میل طبیعی و جنون آمیزدر وجود دختر معصومی چون ایوت پارادوکسی درونی است که لارنس حق را به خوی انسانی و طبیعی می دهد و خرد را سدی در مقابل بدن انسان می داند.بدنی که محل واقعیت پنهان آدمی است جایی که ما همیشه از دیگری پنهان می کنیم و هر نوع کنش بدنی که از پوشش اجتماعی مان خارج شود(مثل باد معده ای که ناخواسته خارج می شود و ما را با بدن مان یکی می کند)در مقابلش احساسی جز شرمندگی نمی کنیم.این شرمندگی یا احساس گناه حاصل یکی شدن با واقعیت تلخ وجودی ماست یا همان بدن که سعی می کنیم به عنوان یک حیوان متمدن به هر شکل آن را سرکوب کنیم.لارنس در این باره می گوید:
“باور خلل ناپذیرم این است که خون و گوشت از عقل خردمندترند…چیزی نمی خواهم جز آنکه فرمانبردار جسمم باشم،بی واسطه،بدون مداخلهء عبث فهم و ادراک،اخلاقیات یا چه می دانم هر چیز دیگر.”
او معیار ارزش های انسانی را دگرگون می کند و اخلاقیات را سرپوشی می داند که پلیدی ها را پنهان می کند

دی اچ لارنس نه تنها یک نویسنده بزرگ انگلیسی است بلکه مهمترین نویسنده قرن در زبان انگلیسی تا به امروز است او که در اشعارش بسیار لطیف و جاندار است در رمان هایش گزنده و واقعی است و در مقالاتش پر از دانش و تسلط نسبت به ادبیات اروپا و تفکر پیش از خود است اما در همه این فرمها نثری شیوا و هنرمندانه دارد که همیشه انگار در حال سرودن شعر است. لارنس که عاشق مادرش بود و در ازدواجش همراه با لاور همسرش زندگی می کرد در چهل و پنج سالگی به خاطر سل از دنیا رفت و جسدش طبق خواسته خودش سوزانده شد.

مهدی فاتحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.