داستان نویسی نوین: کارگاه داستان دیمون نایت2

ترجمه مهدی فاتحی

خلاقيت يا آفرينش، کلمه ايی است که  زياد دوست ندارم  بکار ببرم. چون معنی واقعی آن را نمی دانم. خصوصا” بخاطر اينکه معلم ها و روانشناس ها بدون اينکه معنيش را بدانند، خيلی راحت آنرا بکار می برند.( روانشناسها سالهاست که با نااميدی سعی می کنند واقعيت آفرينش را بفهمند ولی موفق نشده اند چون در واقع چيز قابل اندازه گيريی نيست.) ميل به خلاقيت چيزی است که هميشه وجود داشته است، و اگر شما هم با اين نظر موافقيد می توانيم بدون اينکه بدانيم واقعا” چيست يا از کجا می آيد، درباره آن صحبت کنيم.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                  روروانشناسها چيز زیادی درباره شخصيت نويسنده ها نمی دانند. آنها اصولا” اشخاصی فيلسوف، تابو شکن،غير معمولی،گوشه گير و مستقلی هستند که زندگی شان را بطور عجيبی می گذرانند، و ضمنا” دوستان عجيبی هم دارند. نويسندگان حرفه ايی مثل نويسندگان داستان های جنايی اصولا” خارج از جامعه زندگی می کنند. آنها شغل معمولی ندارند و بيشتر وقت خود رابا علايقشان می گذرانند. به نظر من نويسندگان به شدت علاقه مند به شناخت مردم اطرافشان هستند و نگاهشان به زندگی غير قابل تغيير است. بيشتر نويسندگان دوست ندارند برای ديگران کار کنند، و با تخيلی قوی زندگی می کنند. آنها احساس می کنند نياز به گسترش يک تجربه درونی دارند، در فرمی که بتوان آن را شنيد يا ديد و يا لمس کرد. اگردوست داريد که همه چيز را درباره خودتان بدانيد، از اينکه شغلی مثل نويسندگی داريد شگفت زده خواهيد شد که البته نه  تنها به استعداد و تيزهوشی بلکه به عزم و اراده و پشتکارشما هم بستگی دارد.

 استعداد نويسندگی در عموم مردم وجود دارد و اهميتی ندارد که حتما” همه آنرا بپذيرند. اشخاص خيلی با استعداد و جوانی را می شناسم که فقط با مشکل يا مانعی نويسندگی را کنار گذاشتند و ديگر ادامه نداند، و افرادی را ديدم که با وجود داشتن استعداد متوسط و چند مشخصه صرف،تمام تلاش خود را کرده  و حرفه ايی شده اند. در واقع من اگر هم بخواهم، نمی توانم اراده ايی را در شما ايجاد کنم. همه آنچه که می توانم به شما بگويم اين است که به چه چيزی احتياج داريد، و  در کسب مهارتهای آن به شما کمک کنم،تا شما را از يک نويسنده تازه کار به يک نويسنده حرفه ای تبديل کنم.

در يک داستان موفق مثل يک بدن سالم، همه اعضا برای هدفی کار می کنند و با هم کل واحدی را تشکيل می دهند؛ البته  فقط هماهنگی کافی نيست. و ضمنا” فراموش نکنيد که داستان نياز به بازنويسی و نقد دارد،چون اگر هر داستانی را بتوان داستان موفقی خواند، ديگر نيازی به آموزش نيست. آموزش وقتی ضروری است که متوجه می شويد  بعضی چيزها درست از آب در نمی آيد يا جواب نمی دهد،خصوصا”  وقتی می خواهيد کار حرفه ايی داشته باشيد.

بعضی از دوستان قديمي ام که نويسندگی را خودشان بدون هيچ آموزشی ياد گرفته اند، معتقدند که ديگران هم بايد به همين نحو عمل کنند. ولی آنها فراموش کرده اند سالهای زيادی را که تلاش کرده اند نوشتن را ياد بگيرند. می توان گفت نوشتن مثل دوچرخه سواری است، وقتی دوچرخه سواری می کنيد،همه چيز راحت وطبيعی به نظر می رسد. ولی اغلب فراموش می کنيم که چقدر زمين خورده ايم تا دوچرخه سواری را ياد گرفته ايم.

بعد از اين همه فروتنی که در اين مقدمه داشته ام، قسمتهای زيادی از کتاب کاملا” متعصبانه است، اشکالی هم ندارد چون واقعيتش اين است که من آدمی خود خواه،متعصب و مغروری هستم، و چيزی که باعث نمايش اين کيفيت ها در کار من می شود اين است که من راحت کارم را انجام داده ام. از خود ممنون بودنم هميشه مرا به خنده می اندازد، اما شايد بعد از هشتاد سالگی بتوانم اين احساسم را سرکوب کنم.

اما در اين فاصله می خواهم شما را نسبت به دستورات نويسندگی خودم بد گمان کنم. تصور نکنيد که اگر با دستورات من مخالفت کنيد ضرورتا” اشتباه می کنيد. مثل هر کسی شما هم مسائل خاص خودتان را داريد و در نهايت با کنار گذاشتن بعضی از دستوراتم راه حل خودتان را خواهيد يافت، فقط نبايد فراموش کنيد که راه حل های ديگری را هم امتحان کنيد.

در پايان بايد اعتراف کنم  که با وجود تمام مطالبی که من در اينجا گفتم،ممکن است شما تحريک شده باشيد که درتمام ساختارهای داستان تان از دستوراتم  پيروی کنيد، ولی من هيچ وقت اين کار را به شما توصيه نمی کنم، و نمی خواهم که شما را لال فرض کنم. سعی کنيد زمان زيادی را صرف نوشته هايتان کنيد –  روی شخصيت ها،  گفتگوها، يا پيرنگ کار کنيد – و تا زمانی که پيشرفتی حاصل نشده، عقب نشينی نکنيد. بعد از آن روی جنبه های ديگر داستان تمر کز کنيد، و سعی کنيد آگاهانه و با توجه به قواعد پيش رويد.

روی صفحات کتاب( با اين تصور که يک جلد از کتاب د راختيار شماست) با خودکار رنگی علامت بزنيد،بعد وقتی پيشرفت بيشتری کرديد، دوباره کتاب را بخوانيد و قسمتهای مفيد را با رنگ ديگری علامت بزنيد، و بار بعدی  با رنگ ديگری علامت بزنيد. در نهايت کتاب تان مثل يک رنگين کمان زيبا به نظر خواهد رسيد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.