انسان می اندیشد اما غریزه عمل می کند

درباره عاشق لیدی چترلی (اLady Chatterley’s Lover)  نوشته دی اچ لارنس

مهدی فاتحی

“می خواهم فرمانبردار جسمم باشم،بی واسطه،بدون مداخله عبثِ فهم و ادراک و اخلاقیات”

این رمان از همان ابتدا زیر تیغ سانسور بود و اجازه انتشار نیافت آن هم در وسط دنیای متمدن یعنی اروپا و آمریکا ،ولی سال ۱۹۲۸ به طور مخفیانه و زیرزمینی با کمک جوزپه اوریولی در فلورانس ایتالیا به چاپ رسید. انتشار نسخهٔ کامل و بدون سانسور این رمان تا سال ۱۹۶۰ در ایالات متحدهٔ آمریکا و بریتانیا ممنوع بود.

رمان ‘عاشق لیدی چترلی’ داستان زنی است که بعد از ازدواجش با یک اشراف‌زاده،کشورش (انگلستان) وارد جنگ می شود. مرد به جنگ وطن پرستانه می رود و با نیم تنه فلج به خانه برمیگردد. نیم تنه­ از دست رفته­ ای که به واقع توان جنسی مرد(کلیفورد) را از بین می برد و زن(کانی) را به قول پدرش به یک زن نیمه باکره تبدیل می کند. کلیفورد مردی از خانواده اشرافی و ثروتمند که معتقد به طبقات اجتماعی است و خون و نژاد برایش اهمیت بالایی دارد. او عاشق وطنش است وحالا با پاهای فلجش به نوشتن مقاله و شعر مشغول شده است و گاهی جمع شدن با دوستانش و حرف زدن از فلسفه و نژاد و سوسیالیسم و دیگر موضوعات روشنفکرانه.اما کانی علاقه ای به این موضوعات ندارد، هر چند می خواهد وفادار و عاشق پیشه راهش را در کنار شوهرش طی کند اما نیروی غریزه جنسی قوی تر از اندیشه تمدن ساز اوست؛انسان فکر می کند و هورمون ها عمل می کنند.

رابطه آنها در نبود رابطه جنسی بعد از مدتی تیره می شود. هر چند کانی به روی خودش نمی آورد اما کلیفورد به روشنی از او می خواهد که هر وقت توانست با مردان دیگر عشقبازی کند چرا که او نمی تواند در این زمینه او را راضی کند. کانی که در ظاهر حرف او را رد می کند اما مثل خرگوش ماده ای هر کجا می رود به دنبال حریف دیگری برای خود می گردد. کلیفورد از او می خواهد در انتخابش سراغ طبقاتی از جنس خودشان برود و بچه ای برایش بیاورد تا وارث ثروت او گردد.

اما چیزی که کانی را جذب می کند بدنی پر از عضله و پر از هورمون تستوسترون است که تنها در بدن کارگران و کسانی به وفور پیدا می شود( و تا سنین بالا در خون جاری است) که کار بدنی می کنند نه اشراف تن­پرور و روشنفکران پشت میز و درحال سیگار کشیدن و بحث کردن. کانی بعد از دیدن بدن لخت باغبان شان که در حال حمام گرفتن است تمام وجودش داغ می شود و پس از آن دیگر نمی تواند اولیور ملورن باغبان را فراموش کند. رابطه کانی و ملورن به طور مخفیانه در اتاقک باغ شکل می گیرد.رابطه ای فقط فیزیکال و جنسی که هر دو معتقدند هیچ احساس رمانتیک و عاشقانه ای بین شان نیست. توصیفات لارنس از این رابطه و همخوابی و جزئیات ناتورالیستی که از بدن زن و مرد می دهد یکی از دلایلی از

است که هنوز در بسیاری از کشورهای جهان چاپ و انتشار کتاب ممنوع است. توصیفاتی که به واقع در راستای مفاهیم و اندیشه جاری در رمان و شکل رابطه است. در چنین شرایطی تنها هورمون ها در خون جاری می شوند بدن به تکاپو می افتد و اندام جنسی به شوق و ذوق درمی آیند. چیزی که لارنس در رمان “باکره و کولی” هم در شخصیت ایوت از آن می‌گوید.ایوت نیز مثل کانی دایم از کشش غریزی تنش حرف می زند و با تمام وجود می خواهد میان دست و پای این تن طبیعی و وحشی( برای ایوت یک کولی که البته ملورن هم کولی به حساب می‌آید) قرار گیرد.

میل طبیعی و جنون آمیزی که در بدنِ زن هر دو داستان است و لارنس حق را به این خوی طبیعی انسانی می دهد و تمدن،آینده نگری،قرار دادی مثل ازدواج،طبقات اجتماعی را سدی در مقابل حقیقت و لذت بشر می داند. بدنی که دراندیشه پیش از او مایه شرمساری انسان است و دایم با احساساتی چون عشق، عادت،خیانت یا واژه های رمانتیک دیگری بر آن پوشش می گذارند تا از شر شرم گناه نخستین خلاص شوند.

کانی هنگام برقرار رابطه تنها چیزی که از الیور باغبان می خواهد کاشتن بچه ای در رحمش است. او دیگر به ساختار خانواده و قانون نمی اندیشد و تنها لذت بدن و غریزه فرزند اوری و امتداد نسلی دیگر برایش اهمیت دارد و نری صاحب این رحم داغ و پر جوش است که در جنگ و نزاع با نرهای دیگر برنده بیرون بیاید.

بدن انسان در فلسفه غرب به خصوص در اندیشه فوکو و آگامبن بعد از لارنس مورد توجه قرار گرفت به خصوص در رابطه با سیاست ، قانون و مجازات. بر این اساس دولتشهر و مرزها بر اساس قانون به وجود آمده و قانون بر اساس خشونت و سرکوب شکل گرفته است.هر نوع تخطی از قانون جای بحث ندارد و همه جا مجازات در پی دارد؛جریمه و زندان،جایی هم حبس و شکنجه.ارسطو هم انسان را حیوانی سیاسی می داند و اما رابطه سیاست با تن از مباحث اصلی فوکو و آگامبن است.
فوکو می گوید:’قدرت قديمیِ مرگ که نماد قدرت حاکم بود،ديگر جای خود را کاملاً به اداره بدن ها و مديريت حسابگرانه زندگی داد.طی عصر کلاسيک، انضباط های گوناگون _ مدارس، کالج ها، پادگان ها و کارگاه ها _ به سرعت توسعه يافتند در نتيجه، تکنيک های گوناگون و پرشماری برای به انقياد درآوردن بدن ها و کنترل جمعيت ها به گونه ای سرسام آور افزايش يافت.بدين ترتيب عصر زيستِ قدرت آغاز شد’ قدرتی که زمانی تنها سرکشان و مخالفان را به وادی مرگ می فرستاد حالا با تنِ یک یک شهروندانش کار دارد و آن را کنترل می کند و بر بدن ها حکم می راند. اینجاست که ایستادن در مقابل قانون یا قدرت با تن برهنه، نمادی از به رخ کشیدن خشونت قدرت است.
به قول آگامبن قدرت دیگر با موجودات زنده سروکار دارد که سلطه بر آنها بايد در سطح خود زندگی اعمال شود.آنجایی که قدرت برهنه تمام حاکمیت خود را بر تن نشان میدهد برای آگامبن اردوگاه کار اجباری و برای فوکو تیمارستان است.استثنایی که در آنها قدرت بی حد و حصر حاکمیت بر تن نمایان می شود استثنایی که به واسطه آن می توان کلیت قدرت را درک کرد.

برای لارنس این تن برهنه و غریزه بشر چیزی است که با آینده نگری جلوی لذت و رهایی‌اش گرفته شده و با اندیشه مسیحی تبدیل به احساس گناه شده و انسان امروز را به حیوانی

افسرده و سرخورده تبدیل کرده است. کانی زمانی که تا صبح در بستر ملورن می خوابد چنان پر از انرژی و شادابی شده که دیگر خواب به چشمش نمی آید لخت و عریان از خانه بیرون می زند و زیر باران به رقص و پایکوبی می پردازد.آزاد شدن میل سرکوب شده یا هورمون اکسی توسین یا هر اسمی رویش بگذاریم برای حیوانی به نام انسان ضروری است. همان چیزی که باختین در نمایش کمدی یا کارناوال ها می بیند. باز کردن در بشگه شراب تا هوایی بخورد نفسی بیرون دهد و شراب پخته تری دهد.

در انتها کانی همراه با خواهرش به مسافرت می رود و ملورن نیز که پیش از این می دانستیم با مشکلاتی در ازدواج قبلی خود دارد(در واقع هر دو فردی متاهل محسوب می شوند) با بو بردن کلیفورد از رابطه آن دو اخراج می شود تا هر دو دوباره در لندن یکدیگر را ملاقات کنند. حالا دیگر کانی از او حامله شده و مورد بازخواست خواهر و پدرش نیز هست که چطور با یک کارگر رابطه جدی برقرار کرده.در لندن قراری بین شان گذاشته می شود تا از همسران شان طلاق بگیرند و در آینده نامعلوم ازدواج کنند، حرفهایی که پایان بندی رمان نشان می دهد بیشتر برای دلخوشی دادن به یکدیگر است و رابطه آن دو در همین سطح پایان گرفته است.

یکی از صحنه‌های بینظیر پایان رمان جایی است که کلیفورد طی نامه ای از رابطه کانی و ملورن و بچه دار شدن‌شان خبر دار می شود و هر چند سعی می کند غرورش را حفظ کند و خودش را همان مرد روشنفکری نشان دهد که از زنش،خواسته لاوری برای خود پیدا کند اما ناگهان فرو می ریزد شروع به اشک ریختن می کند و سر روی دامن مستخدمه اش می گذارد و مثل بچه ها شیون می کند.

از روی این رمان دو فیلم هم  ساخته شده است که هر دو فیلم مثل بسیاری از سیاستمداران، صاحبان قدرت و دادگاه سانسور کتاب و قلم، کل کار را محدود به رابطه عاشقانه میان دو نفر و در نهایت رسیدن لیلی و مجنون به هم تعبیر کرده اند چه در فیلمی که دهه هشتاد ساخته شده و چه در فیلمی که بی بی سی سال 2015 ساخت. جدا از ناتوانی و ابتذال ژانر سینما برای ساخت اندیشه و ادبیات هر دو فیلم سعی می کنند داستانی عاشقانه و رمانتیک از کتاب به نمایش بگذارند کاری که به واقع تحریف و سانسور است نه اقتباس.

ترجمه ای از این رمان به فارسی ترجمه نشده یا در دسترس نیست و احتمالا هیچ وقت امکان انتشار وسیع نخواهد داشت( خلاصه ای به نام فاسق لیدی چترلی منتشر شده که هم عنوان خلاصه رمان غلط است و هم واژه کهنه و خالی از معنیِ فاسق برای ترجمه نام رمان، و ترجمه ای هم دهه ها قبل به طور محدود از این کتاب درامده که در دسترس نیست ) و و فارسی زبانان و به خصوص نویسندگان خواه ناخواه باید چنین رمان ها و اندیشه های سانسور شده ای را بخوانند و از آن گذر کنند . بدون خواندن و دریافتن تجربیات پیشین انسان هر نوشتنی تکرار بیهوده تجربیات قبل است. این نخواندن و تجربه نکردن همراه و در امتداد علوم انسانی،دلیلِ نافرجام ماندن ادبیات و جهانی نشدن اندیشه ایرانی است. جامعه ای که از اندیشه و تجربیات بشر بی خبر باشد و هنوز در سنت و آگاهی به ارث رسیده از اجدادش پا در گل مانده باشد جامعه‌ای است درجا مانده و در حال فاسد شدن.

مهدی فاتحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.