تو حقیقت را خواهی یافت و حقیقت تو را نابود خواهد کرد

درباره فیلم حزب یا مهمانی(the party) ساخته سلی پاتر

مهدی فاتحی

سلی پاتر فیلمساز انگلیسی است که با فیلم ارلاندو (اقتباسی از رمان ویرجینیا وولف) به شهرت رسید و مورد توجه بسیاری به خصوص فمنیست ها قرار گرفت.اما نگاه پاتر در کارهایش محدود به یک تفکر خاض نیست و در فیلم آخرش-حزب- نشان داد در چارچوب کلیشه زنانگی تحت ستم و مردانگی متجاوز قرار نمی گیرد.

فیلم با یک مهمانی آغاز می شود و پایان می گیرد(اسم فیلم را هم شاید بتوان مهمانی گذاشت که در واقع مجموعه ای از آدم هایی است که دور هم جمع شده اند و احتمالا در یک گروه قرار می گیرند. انتخاب این کلمه از طرف فیلمساز بار معنایی و کلی فیلم را چند لایه و بزرگتر هم می کند که احتملا مد نظر فیلمساز بوده) فیلمی کمدی و سیاه و سفید پر از لحظه های طنز و تراژیک که در نوشتن فیلمنامه آن حتما تحت تاثیر نمایشنامه هایی چون “خدای کشتار” یاسمینا رضا و “چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد “است همینطور برای تماشاگر ایرانی از نظر کاگردانی و مصائب یادآور کارهای اصغر فرهادی است.

کل فیلم در یک فضای بسته می گذرد؛ آپارتمانی که شامل پذیرایی، حیاط، دستشویی و آشپرخانه است که دایم به بخش های متفاوت در حرکتیم و اتقاق ها و بحث ها در آن شکل می گیرد. زنی(جنت) آرمانگرا که حزبش در پارلمان به اکثریت رسیده و به زودی وزیر می شود مهمانی کوچگی گرفته و دوستانش را دعوت کرده و با وجود این تمام کاهای خانه از جمله آشپزی برای مهمان ها را هم خودش به عهده دارد.زنی که تلفنش مدام زنگ می خورد و سیاستمدارن و هم حزبی ها به او تبریک می گویند و بین آن ها معشوقه اش هم به او زنگ می زند و مخفیانه دور از دید شوهر پیرش با او عاشقانه رد و بدل می کند.فیلمساز خیلی زود بنا را بر این می گذارد که نمی خواهد یک شخصیت کلیشه ای سیاستمدار تاچروار و آهنین بسازد بلکه تمام زنانگی را برایش فراهم می کند.

تمام شخصیت ها و مهمان های فیلم به نوعی نماینده یک گروه و یا طرز تفکر در بریتانیا(یا هر جای دیگری) است.شوهر جنت(بیل)، مردی آتئیست است نماد یک روشنفکر ماتریالیست که کتابهای متفاوتی در این باره منتشر کرده. او که رابطه خوبی به ظاهر با جنت دارد و برای موفقیت همسرش تلاش زیادی کرده معشوقه ای دارد که سال هاست با او سر می کند معشوقه ای که تازگی شوهرش با بازی کلین مورفی متوجه این رابطه شده و حالا که به مهمانی دعوت شده و با اسلحه ای در جیبش آمده تا از بیل انتقام بگیرد هر چند که خودش هم در شک و دودلی است و مدام به دستشویی می رود تا با کوکائین خود را آرام کند . کلین مورفی بانکدار جوان و خوش پوشی که برایش مهم تر از هر چیزی درامد و شیک پوشی است او با تغییر مخالف است و به عنوان انسان سرمایه ترجیح می دهد جهان بر منوال سابقش بماند. از مهمان های دیگر زن و شوهری است در انتهای راه،که زن معتقد است راهکار رای گیری و دموکراسی پارلمان برای حل مشکلات کشور سخت و زمانبر است و معتقد است باید مستقیم و با خشونت سراغ حل مسائل خانوادگی و سیاسی رفت، و شوهری که ریشه آلمانی دارد(به همین خاطر زن او را نازی می داند) معتقد به مدیتیشن و ماورالطبیعه برای حل مشکلات و حتی درمان بیماری شوهر جنت است که در آخر میفهمیم پزشکان از او قطع امید کرده اند. دو مهمان دیگر که شاید در جایگاه فمنیستی هستند؛ دو زن لزبین با تفاوت سنی زیاد که با لقاح مصنوعی بچه دار شده اند و زن جوانتر حامله است.

تمام این تفکرات و دیدگاه هایی که شخصیت ها با آن معرفی می شوند در بین اتفاق ها و بحث ها و یادآوری گذشته نقض می شوند و ما می بینیم که هیچکدام از شخصیت در عمل و زیرلایه تفکرشان به آن پایبند نیستند بلکه حتی مخالف آن هستند.ماتریالیستی که در پایان عمر از ماورالطبیعه کمک می گیرد(در جواب اینکه تو یک عمر معتقد به علم و فیزیک علت و معلول بودی چطور حرف یک تفکر غیبی و الهی را می پذیری تا امتحان کنی می گوید تمام آن چه چند قرن پیش بخشی از علم محسوب می شد امروز جز خرافات نیست از کجا معلوم دانش و علم امروز نیز صد سال بعد خرافه به حساب نیاید)فمینیستی که از ته دلش می خواهد فرزندش پسر باشد و خود جنت که زن دموکراسی و صلح و صبوری است به محض خبردار شدن از خیانت شوهرش با مشت و سیلی به صورت شوهرش می کوبد و از دیگران می خواهد جلویش را بگیرند.او که در پایان به حرف دوستش می رسد و می فهمد نباید برای انتقام و حل مسئله صبوری و تامل کرد( احتمالا انتقام داغش می چسبد) اسلحه مورفین را برمی دارد تا عصبانیتش را خالی کند. او خودش هم متوجه می شود چگونه در خانه و حزبش جور دیگری از حقیقت وجودی اش رفتار کرده و خودش را رها می کند همانطور که هر کدام از مهمان ها بعد از مواجه شدن با حقیقت هم خودشان ویران می شوند و هم می خواهند دیگری را از سر راه بردارند.

جدا از بحث فیلمنامه و شکل تاتری فیلم و بحث های سیاسی و جهان بینی و خانوادگی در فیلم( که گاهی احساس می کنی فیلمساز دیگر شلوغش کرده و در هفتاد و پنج دقیقه فیلم می خواهد از همه چیز حرف بزند) کارگردانی، دکوپاژ و به خصوص فیلمبرداری کار بسیار عالی است.فیلمبرداری که مرا یاد گای‌ریچی در قاپ‌زنی انداخت. نورپردازی و سایه ها و جا و حرکت دوربین از مهمترین امتیازات فیلم است و البته موزیک‌های پخش شده در فیلم که دایم با فضای درام تغییر می‌کند.

فیلم سعی دارد به تماشاگرش بگوید همه کسانی که در یک حزب دسته جمعی به هم دروغ می گویند در نهایت به شما هم دروغ می گویند و این ها کسی نیستند جز آدمهای معمولی که در زندگی خانوادگی و روابط و جهان بینی شان هم حتی با خوشان صادق نبوده اند و به خودشان هم دروغ گفته اند.سلی پاتر در این فیلم سعی می کند از فیلم قبلی اش که کمی دچار کلیشه ها شده بود( به خصوص در پردازش شخصیتی خاورمیانه ای که پر از شعار و شعار زدگی بود) از کلیشه های شخصیتی بیرون بزند و در این راه از سنت نمایشنامه و تاتر بهره می برد اما در نهایت نمی تواند دیالوگ نویسی در سطح اونیل یا تنسی ویلیامز …باشد.اما دست کم در این فیلم نشان داد تصویر،شخصیت، نور را در فیلم می شناسد و از همه مهتر حزب دموکراسی و مردمی که آن موقع با رای گیری و همه پرسی در تب و تاب جدا شدن از اتحادیه اروپا بودند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.