تا آخرین نفسهایم می‌خواهم بمانم

درباره ‘ اوه، چه بهشتی به نظر میاد ‘ جان چیور

مهدی فاتحی

درباره ‘ اوه، چه بهشتی به نظر میاد ‘ نوشته جان چیور

آخرین رمان( داستان بلند) چیور است که چند ماه بعد از انتشارش از دنیا رفت. رمانی که تمام مشخصات پیرمردی رو به مرگ را ترسیم می کند که در حسرت زیبایی های جهانی که دارد ترکش می‌کند افسوس می‌خورد:
پستان‌های زنان،طبیعت و عشق.
چیور کارهای سال بلو را بسیار دوست داشت و خودش را در مقابل او مثل سیبی می‌دانست که می‌خواهد لیمو شود اما محال است‌. او در این کار هم به یاد بلو است به قول منتقد نیویورکر این کارش در واقع نامه‌ای به اوست.
چیور را چخوف آمریکا می‌دانند داستان‌های ساده اما پرلایه و عمیق و شخصیت‌های پردازی بینظیر و به یاد ماندنی. اما این کار به نظر من از ضعیف‌ترین کارهای اوست.#چیور جوان که در کارهای قبلش از هروئین سرکشی و شخصیت‌های ویژه حرف می‌زد در این کار از آرامش و آسایش و بنشین و لذت ببر می‌گوید( کاری که صفرا با مردان می‌کند …)
داستان پیرمردی که در ابتدای رمان روی دریاچه یخ‌زده‌ای اسکیت می‌کند و از تماشای طبیعت و زنان لذت می‌برد. بعد از گذشته‌اش و زنان زندگی‌اش می‌گوید و عشقی که دایم به او می‌گوید:
” تو ابتدایی ترین نکته را درباره زنان نمی‌دانی”
زنان برای چیور البته مثل خدا مرموز و مبهم‌اند اما نمی‌تواند از عطر تن زنان و زیبایی پستان‌شان ( با وجود صفرای زیاد در این رمان!) ننویسد. او در پایان رمان وقتی سراغ آن دریاچه یخ زده زیبا می‌آید می‌بیند توسط منفعت طلبان نابود و مسموم شده و تبدیل به مردابی گشته.او با ناراحتی سعی می‌کند تخلیه‌اش کند و زیبایی را به آن برگرداند. چیور در این کار دایم از گذشته و زیبایی از دست رفته می‌گوید که باید به جهان برگرداند.
البته به عنوان نویسنده‌ای که در ثروتمندترین کشور جهان و در بهترین دوره تاریخش در میانسالی،زیسته، عجیب نیست که برخلاف دیگر نویسندگان در آخر عمر از مرگ بیزار باشد و دلش برای همه چیز تنگ شود. اما ستایشش از زیبایی های سوپرمارکت‌ها،شهر،جاده‌ها و اینکه از زیبایی لذت ببریم و حیف است که…بسیار سانتی‌مانتال و عرفانی است و باید گفت:
استاد گرامی اسکیت کردن در دریاچه یخ‌زده و گشتن در جنگل و شهر و ویسکی زدن کنار شومینه البته زیباست ولی از دسترس به دور . چیور جان! من هم سعی می‌کنم خوشحال باشم ولی نمی‌توانم.
به نظرم در این کار چیور سیب که نه البته شاید سیب‌زمینی در آرزوی سیب جوانیش شده باشد تا بلو بینظیر.
امید که ما در پیری به چنین مفلسی از جهان و دخترکان تازه شکوفا نیفتیم و مرگ ما را در میانسالی با خود همراه کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.