اقتباس کردن مسئله این است.

شاهد راستی

دو بز داشتند فيلم اقتباس شده از کتابی را می خوردند،يکی شان گفت: کتابش بهتر بود.

                                                                                               هيچکاک

 يک اقتباس موفق يعنی چه؟ آيا اساسا” اقتباس امری خلاقانه است؟  يک اقتباس تا چه حد بايد به مرجعش وفادار باشد، و چه محدوديت هايی دارد؟ اين ها پرسش های هميشگی امر اقتباس است، که خود به پرسش و چالشی در  سينما و ادبيات  تبديل شده است. هر فيلم سازی برداشت خاص خود را از اين مقوله  دارد، بطوريکه اين مسئله می تواند تبديل به موضوعی برای ساخت فيلم باشد، مثل فيلم ” اقتباس ” ساختهء سال 2002 اسپايک جونز که به نوعی فرايند  اقباس در سينما می پردازد و نگاه هجو آميزی به آن دارد.

نگاهی به آمار  فيلم های اقتباسی در تاريخ سينما اهميت مطلب را بيش از پيش نمايان می کند. بطوريکه اکثر فيلم هايی که تا دهه هشتاد موفق به دريافت جايزه اسکار شده اند، فيلم های اقتباسی بوده اند، و در مقابل، رمان هايی بوده اند که اقتباس از آن ها آه از نهاد نويسندگان شان درآورده است( مثل کوندرا) و بسياری از نويسندگان حاضر نيستند که از کارهايشان فيلمی ساخته شود.

اين مقوله هنوز هم در سينمای جهان مطرح است و هر فيلم سازی به شکل خاص خودش از منبع مورد نظرش برای ساخت فيلم خود بهره می برد. ما از اين ميان به چهار فيلم از انبوه فيلم های اقتباس شده سال 2006 می پردازيم که هر کدام به شيوهء متفاوتی به آن پرداخته اند، تا در انتها باز به همان سوال ابتدايی بازگرديم  و به آن  پاسخ دهيم که يک اقتباس موفق يعنی چه؟  

عطر :

بیش از دو دهه از نخستین چاپ رمان عطر به قلم پاتریک ساسکید نویسنده آلمانی می گذرد. در طی این مدت، ۱۵۰ میلیون جلد از این رمان به ۴۵ زبان زنده دنیا ترجمه شده و لقب موفق‌ترین رمان آلمانی زبان را به خود اختصاص داده است. او در طی این ۲۰ سال به طور ناشناس در نزدیکی مونیخ زندگی کرده است، به هیچ مصاحبه ای تن  نداده و همه درخواست‌های خرید کپی ‌رایت‌ سینمایی رمان عطر را رد کرده است. تا اينکه بالاخره تام تيکر فيلم ساز آلمانی‌الاصل و سازنده آثار موفقی چون  ” بدو لولا بدو” و ” پاریس تو را دوست دارم ” موفق شد رگ خواب این نویسنده هموطنش را بزند.  فيلم که گفته می شود به خط روايی رمان وفادار مانده، داستان  قاتلی است به نام ژان باتيست که به شکل حیرت‌آوری از شامه‌ای فوق‌العاده قوی بهره‌مند است و برای اولين بار که بوی دخترک آلو فروشی را استشمام می کند عاشق بوی زنان شده و می خواهد که عطر گيسوان آن ها را برای خود نگه دارد و در اين راه به يک جنايتکار تبديل می شود.

بن ویشاو، بازیگر توانمند و تازه از راه رسیده انگلیسی، با بازی خیره کننده‌اش در به تصویر کشیدن شخصیت عجیب و غریب ژان باتیست بسیار موفق ظاهر شده است. شخصيتی که گفته می شود بخاطر پيچيدگی های زيادش فيلم سازانی چون اسکورسيزی و کوبريک حاضر به ساخت فيلمی از رمان نشدند، و کوبريک اعتقاد داشت که اين رمان غير قابل فيلم شدن است.

فيلم با اين که فيلم فوق العاده ای نيست ولی از نظر  بازيگري و طراحي صحنهء فيلم و حتي روايت خالي از نقص است. ولی با تمام جذابيت ها و استفاده از نريشن روی فيلم، در حد و اندازه های رمان نيست و استفاده از تکنيک نريشن برای نشان دادن وضعيت فکری باتيست در ميانه های داستان که او منفعل شده و اتفاقات، بيشتر ذهنی است کارآمد به نظر نمی آيد. عطر يکی از نمونه فيلم هايی است که کارگردان با خواندن چندين باره رمان، تمام سعی خود را برای ادبياتی ساختن سينما به کار می برد و يک نمونهء کلاسيک اقتباس از رمان است.

پرچم پدران ما:

 آيا فيلم ” پرچم های پدران ما ” را می توان يک فيلم اقتباسی دانست؟  فيلم روایت ویلیام برویلز و پال هگیس از کتاب “جیمز برادلی” است که براساس خاطرات سربازان جنگ نوشته شده است. جیمز برادلی پسر جان برادلی یکی از 3 سربازی باقی مانده از گروه 6 نفره ای است که بنا بر یک عکس، درحمله ارتش آمریکا به جزیره کوچک ایوجیما، پرچم کشورشان را بر فراز کوه سوریباچی آن جزیره برافراشتند و به عنوان قهرمانان ملی معرفی شدند. جيمز بعد از آن ضمن مصاحبه با برخی بازماندگان عملیات فوق و تحقیقات شخصی  درباره نبرد خونین ایوجیما (که گفته می شود در حدود 30 هزار کشته و 20 هزار مجروح و زخمی از دو طرف برجای گذارد) و سربازان حاضر در آن جنگ و همچنین عکس معروف برافراشتن پرچم آمریکا بر بالای کوه سوریباچی ، کتابی به نام ” پرچم های پدران ما” نوشت که دستمایه فیلمنامه و فیلمی به همین نام قرار گرفته است. اما فیلمنامه ” پرچم های پدران ما” برخلاف کتاب جیمز برادلی فقط يک مستند تاريخی نيست، بلکه از ورای آن به دست آويز شدن آن 3 سرباز برای تشويق مردم به جنگ، و تامين هزينه های جنگ می پردازد.  فيلم ساز با رفت و برگشت هايی که از وضعيت جنگی به حوادث پس از آن، و موقعيت امروز سربازها  نشان می دهد، سعی دارد واقعیت تراژیکی را بازگو کند که محور آن نه  واقعهء اصلی بلکه تاثيرات پس از آن واقعه است. اينکه جامعه برای ايجادهمبستگی نياز به قهرمان های پوشالی و دوروغين دارد، هر چند که اين قهرمان پروری باعث فشارهای روحی فروانی روی خود اين شخصيت ها داشته باشد.  شکل و فرم فيلم، ما را به ياد رمان ” برهنه ها و مرده ها ” نورمن ميلر می اندازد که طی آن ما يکی يکی با سربازانی که دل جنگ حضور دارند آشنا شده و از وضعيت خانوادگی و روابط شخصی شان آگاه می شويم،آدم های معمولی که در جنگ تبديل به ماشين های آدم کشی می شوند.  

 داستان فيلم ” پرچم پدران ما”  از نمونه داستان هايی است بر محور يک عکس تاريخی قرار گرفته است. عکسی از جنگ، که  هنگام برافراشتن پرچم آمریکا توسط سرباز ها  بر فراز قله سوریباچی برداشته شده است. عکسی که با سر و صدای روزنامه ها و سياستمداران تبديل به يک اسطوره آمريکايی گرديد و باعث شد که سیل کمک های دولتی و غیردولتی به سوی ارتش آمریکا برای تداوم حضورش در جنگ سرازیر شود. از آن 6 سرباز ، 3 نفر به اسامی  برادلی  ، رنی گگنان و آیرا هیز(که یک سرخپوست بود) زنده مانده و به عنوان قهرمان جنگ به آمریکا بازگشته تا در نمايشی که دولت برای ادامه حضور در جنگ برپا کرده حضور پيدا کنند.

در انتهای فيلم ما از  سرنوشت هر يک از شخصيت ها آگاه می شويم:  آیرا هیز را مشغول کار در مزرعه ای می بینیم  که یک خانواده  با خوشحالی  به طرفش می آیند و پس از اطمینان یافتن از هویتش ، با وی عکسی یادگاری می گیرند و  پولی کف دستش می گذارند و می روند!! وی که نسبت به ديگر همراهانش از اين وضعيت بيشتر ضربه خورده است با پليس در گير می شود و  به  زندان می رود و در نهايت به قتل می رسد.

رنی گگنان که ازدواج کرده ، به دلیل ناتوانی  نمی تواند به استخدام پلیس درآيد و مجبور می شود به عنوان سرایدار کارخانه ای  مشغول کار شود. جان برادلی هم تا پایان عمر با کابوس هایش دست و پنجه نرم می کند.  جدا از فرم کلی فيلمنامه که تحت تاثير ” برهنه ها و مرده ها”  ميلر است ، نبود قهرمان، حضور چند شخصيت اصلی در داستان و خصوصا”  بخش آخر فيلم، اهل ادبيات را به ياد  برادران کاراماوف  داستايوسکی می اندازد!

The departed ( مردگان ) :

اسکورسيزی نياز به معرفی ندارد، نه خودش و نه فيلم هايش و نه حتی فيلم جديدش که بالاخره برای او جايزه اسکار به ارمغان آورد. اما چرا بحث اقتباس و مردگان اسکورسيزی؟ فيلمی که درواقع اقتباسی از يک رمان نيست، بلکه از فيلم ديگری از سينمای هنگ کنگ است. بازسازی يک فيلم هنگ کنگی به نام ” ماجرای جهنمی ” ساخته  وی کنگ لو  و سيو فای مک  که در سال 2002  درهنگ کنگ اکران شد و به دليل موفقيت هايی که کسب کرد قسمت های بعدی آن نيز ساخته شد. ( هرچند اسکورسيزی و فيلمنامه نويسش ادعا دارند که هرگز نسخه اصلی فيلم هنگ کنگی را نديده اند.) اقتباسی که به خودی خود جای بحث دارد، چرا که فيلم  چه از نظر پيرنگ و چه روابط بين اشخاص  و کشمکش ها فرق زيادی با نمونه هنگ کنگی اش ندارد. اما نگاهی که اسکورسيزی به يک موضوع گنگستری و پليیسی دارد با همتای هنگ کنگی اش متفاوت است. نگاهی انسانی، و اشاره ای به از دست رفتن زمان و انسان ها برای بدست آوردن آرمان هايی که هيچ وقت به دست نمی آيند:

” چه فرقی می کند که پليس باشی يا گنگستر وقتی يک اسلحهء پر جلوی صورتت است. “

فيلم درباره دو مامور  fbi است که يکی در fbi و ديگری در يک گروه گنگستری خبرچينی می کند. ماجرا از آنجايی شروع می شود که هر دو مامور که دورهء آموزشی خود را با هم گذرانده اند از وجود يکديگر با خبر شده و سعی بر پيدا کردن ديگری دارند. اصل داستان در هر دو فيلم يکی است، فقط برداشتی که اسکورسيزی بر موضوع داشت و دريچهء نگاه او به آن داستان فرق می کند، موضوعی که محور بحث هر اثر اقتباسی ديگر است. در تاريخ سينما نمونه های ديگری نيز از نوع اقتباس از فيلم ديده می شود که عموما” فيلم های خوبی نيستند، مثل فيلم ” روانی ” گاس ون سنت که نسخه ضعيف بازسازی شدهء ” روانی ” هيچکاک است.

مردگان با اينکه می توان گفت از فيلم  قبلی اسکورسيزی بهتر است، ولی به مراتب از اسکورسيزی ” راننده تاکسی”  و ” گاو خشمگين” فاصله زيادی دارد. فيلم با وجودی که سعی می می کند در انتها حرف بزرگی بزند و خود را از يک فيلم گنگستری صرف جدا کند ولی با در نظر گرفتن زمان زياد فيلم( 150 دقيقه ) و موضوع تکراری آن که در  خيلی از فيلم های آمريکايی شاهد آن هستيم ( فساد در دستگاه پليس) بيننده را خسته می کند. علاوه بر اين ايرادهای پيرنگی زيادی که در هر دونسخه از فيلم  ديده می شود( بر اساس اينکه با فيلمی پيرنگ محور سر وکار داريم) و ضعف بازی دی کاپريو در نقشی که زياد با استيل بازی او همخوان نيست نيز مزيد بر علت شده تا با وجود اينکه اسکورسيزی برای اين فيلم موفق به دريافت جايزه اسکار شد آن را زياد جدی نگيريم.  

فرزندان آدم:

 فیلم در سال 2027 اتفاق می‌افتد و نزدیک 18 سال از تولد آخرین کودک متولد شده انسان می‌گذرد و همه‌ء دنیا رو به نابودی است. در ابتدای فيلم  ما با خبر مرگ جوان ترين انسان روی زمين مواجه می شويم و خودمان را برای يک وضعيت فوق العاده آماده می کنيم. تئو شخصيت اصلی فيلم  يک شخصيت درونگرا و منفعلی است که در رمان شخصيتش به خوبی جا افتاده و ما با  ذهنيت آرام و در عين حال به هم ريخته او آشنا می شويم. در خيابان های لندن پرسه می زند و بعد به نزد همسر سابقش جوليان می رود تا خواستهء او يعنی عبور يک دختر پناهنده از مرز را اجابت کند. دختری سياه پوست که حاملهء تنها فرزند آدم است.  فيلم، که ازرمان علمی تخيلی  پی دی جيمز اقتباس شده است به هیچ ‌وجه یک فیلم علمی تخیلی نیست، و در مصاحبه‌ای هم که با خود کارگردان انجام شده ، گفته است که قصد ساختن  فیلمی  علمی تخیلی را نداشته و حتا رمانی را که فیلم از روی آن اقتباس شده را نخوانده است! و تنها همکار فيلم نامه نويسش رمان را خوانده است(تیموثی سکستون).

 فرانسو کوارن کارگردان مکزيکی فيلم، که قبل از آن هم چند کار اقتباسی از جمله  هری پاتر( زندانی آزکابان)  را به تصوير کشيده است، عنوان کرده که من داستان را توی ذهنم داشتم و نمی خواستم که رمان را بخوانم و خودم را گيج کنم. او با ” فرزندان آدم ” نوع ديگری از اقتباس فيلم را تجربه می کند که با بی اعتنايی تمام به نويسنده رمان همراه است و فقط از يک سری از اتفاقات، و اسکلت پيرنگ رمان استفاده می کند. وی که با استفاده نکردن از مونتاژ و شايد تدوين سعی کرده تا افکت های مختلفی به تصاوير دهد باعث شده که فضا و محيط  عناصر اصلی فيلمش باشند  و پا به پای شخصيت ها در کليت فيلم تاثير گذار باشند.

فيلم ” فرزندان آدم” که با نشان دادن  تصوير غريبی از شهر و انفجاری نا به هنگام، آغاز می شود،  فضايی  سرد ولی ميخ کوب کننده دارد که به هيچ عنوان موازی با شروع رمان نيست. فضاها و حوادث فيلم هم با آنچه که در رمان می گذرد به کل متفاوت است و فيلمنامه نويس سعی کرده که از دغدغه ها ومشکلات امروز جهان برای نشان دادن فاجعه مورد نظرش استفاده کند. در واقع کتاب فقط يک نقطهء عزيمت و الهام بخش فيلم است، همين.

                                           ********

حال با اين اوصاف هنوز هم می توان يک قاعده کلی  برای اقتباس نوشت؟ آيا واقعا” فيلمش بهتر است يا کتابش؟ آيا کتاب بخاطر کلماتش دامنهء وسيع تری ندارد و  سينما به دليل محدوديت هايش ولی با ابزار فراوانش، ظرافت ها را گاهی حتی جذاب تر و بی طرف تر نشان نمی دهد؟

 شايد مسئله فقط بر سر دو نوع سواد  يا تعبير متفاوت از جهان است و  موقعی که می توان هر اثر هنری را يک اقتباس دانست اصلا” چيزی به نام اقباس وجود خارجی ندارد.

چيزی که از مرور آثار اين چنينی می فهميم اين است که بهترين اقتباس ها هم هيچ وقت يک تقليد صرف نيستند و آثار هنری هيچ کدام نمی توانند جانشين يکديگر شوند. و در نهايت اينکه نمی توان  هيچ نظريهء مطلقی در رابطه با اقتباس و  برتری  آثار هنری از يکديگر داشت، فقط می توان گفت که  بدون آن ها زندگی کردن مشکل است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.