• قطعه ناتمام

    مهدی فاتحی
    کیشلوفسکی بعد از مهاجرتش و فیلمهایی که سال نود به بعد ساخت کمی از شعارزدگی ده فرمان خارج شد و  مثلا در فیلمهای آخرش مثل سفید( که به نظز من از هر نظر ضعیف ترین فیلمش به حساب می آید) و قرمز که فیلمنامه خوبی دارد سرنوشت و نیرویی ناشناخته را جایگزین یهوه انتقامجو کرد  و البته بعد از آن عمرش کفاف نداد شاید که نرم تر و مدرنتر هم می شد. اما به نظر من فیلم آبی ( بهترین کار اوست) از قالب شعاری و ایدئولویک و سرنوشت محتوم بیرون است و قطعه ناتمام و اصلی کارهای اوست که می توانست او را به فیلمسازی بزرگ تبدیل کند.

  • وارثانِ تراژدی

    علی صدر
    کاستن از بارِ اندوه، موضوع فیلم Mass ( به معنای توده یا انبوه برگرفته از ترکیب mass-shooting یا تیراندازیِ جمعی) است. داستانِ گفتگویی میانِ چهار انسان، دو مرد و دو زن، والدینِ مهاجم و والدین یکی از قربانیان، میانِ دو پدرومادرِ سوگوار مرگِ فرزند؛ شش‌سال پس از واقعه‌ی کشتار در یک دبیرستان. در یک اتاق ساده، در یک کلیسای کوچک.

  • روایتی از آخرین انسان روی زمین

    مهدی فاتحی
    درباره مجموعه داستان “املاک رابینسون” نوشته حامد حبیبی
    هر نویسنده تاریخ زیسته خود را قلم می زند و به این واسطه تاریخ را به واقعی ترین شکل ممکن ترسیم می کند. آنچه که تاریخ حقیقی و امرواقع زندگی است نه در میان کشمکش های سیاسی و جنگ ها بلکه از لا به لای هنر و ادبیات است که نمایان می شود. در تمامی آثار حامد حبیبی ترس،وحشت،ناامنی و سرگردانی جلو چشم خواننده به نمایش درمی آید حال گاهی به شکل گروتسک،گاه سورئال و گاهی با رئالیسمی وحشتناک و تیز.

  • چگونه سلف‌پرتره بنویسیم

    مهدی فاتحی
    مقاله، داستان، نقد، پرتره، سلف پرتره و هر آنچه یک نویسنده و داستان نویس می‌نویسد به نوعی یک سلف پرتره است.

  • دی.اچ.لارنس نابغه انگلیسی زبان

    لارنس مهمترین نویسنده انگلیسی زبان قرن است که کتابهایش هنوز در بسیاری از کشورها امکان چاپ ندارد.
    “باور خلل ناپذیرم این است که خون و گوشت از عقل خردمندترند…چیزی نمی خواهم جز آنکه فرمانبردار جسمم باشم،بی واسطه،بدون مداخلهء عبث فهم و ادراک،اخلاقیات یا چه می دانم هر چیز دیگر.”
    او معیار ارزش های انسانی را دگرگون می کند و اخلاقیات را سرپوشی می داند که پلیدی ها را پنهان می کند.

مانیفست زنو

مهی از کلمات میان ما و رویاهای‌مان قرار گرفته است آوردن این مه سنگین بر روی کاغذ و خواندنِ جمعی آن تنها راه گذر کردن از روزهای سیاهی است که در پیش روی‌مان است.

» Read more

قطعه ناتمام

مهدی فاتحی
کیشلوفسکی بعد از مهاجرتش و فیلمهایی که سال نود به بعد ساخت کمی از شعارزدگی ده فرمان خارج شد و  مثلا در فیلمهای آخرش مثل سفید( که به نظز من از هر نظر ضعیف ترین فیلمش به حساب می آید) و قرمز که فیلمنامه خوبی دارد سرنوشت و نیرویی ناشناخته را جایگزین یهوه انتقامجو کرد  و البته بعد از آن عمرش کفاف نداد شاید که نرم تر و مدرنتر هم می شد. اما به نظر من فیلم آبی ( بهترین کار اوست) از قالب شعاری و ایدئولویک و سرنوشت محتوم بیرون است و قطعه ناتمام و اصلی کارهای اوست که می توانست او را به فیلمسازی بزرگ تبدیل کند.

» Read more

ما اینجا هستیم

مهدی فاتحی
هر رمان و نویسنده وامدار نویسندگان قبل از خود و تاثیرگذار بر نویسندگان بعد از خود است.هرمان بروخ نویسنده ای است که وامدار ادبیات قرن نوزده و کلاسیک ها و ناتورالیسم هاست . او زاده زمان خود یعنی پایان آرامش چند دهه قبل و فاجعه جنگ جهانی اول است : از بزرگترین و خونین ترین و بی معناترین جنگهای اروپا که نسلی از نویسندگان آن دوره را به ورطه ناامیدی،فروپاشی ذهنی،بازگشت به دین و عرفان کشاند و بعضی را در حسرت قرن نوزده

» Read more
1 2 3 13